کلمه جو
صفحه اصلی

خوبار

لغت نامه دهخدا

خوبار. ( ص ) مناسب و غیرمناسب. ( ناظم الاطباء ).

خوبار. ( اِ ) حمل هر چیزی که برای خوردن باشد. || توشه و راحله که از جایی بجایی نقل کنند. ( ناظم الاطباء ). ظاهراً صورتی از خوربار یا خواربار باشد.

خوبار. (اِ) حمل هر چیزی که برای خوردن باشد. || توشه و راحله که از جایی بجایی نقل کنند. (ناظم الاطباء). ظاهراً صورتی از خوربار یا خواربار باشد.


خوبار. (ص ) مناسب و غیرمناسب . (ناظم الاطباء).



کلمات دیگر: