کلمه جو
صفحه اصلی

سندوقس

لغت نامه دهخدا

سندوقس. [ س َ ق ِ ] ( معرب ، اِ ) به یونانی جوشیر است. ( فهرست مخزن الادویه ).

سندوقس. [ س َ ق ِ ] ( معرب ، اِ ) بلغت یونانی سرنج را گویند. و آن رنگی باشد که نقاشان و مصوران بکار برند و سوختگی آتش را نافع است. ( برهان ) ( آنندراج ). اسرنج. سرنج سلیقون. زرگون. زرقون. زرجون. رصاص محرق. ( از یادداشت مؤلف ). رجوع به الفاظ الادویه ، تحفه حکیم مؤمن و اختیارات بدیعی شود.

سندوقس . [ س َ ق ِ ] (معرب ، اِ) به یونانی جوشیر است . (فهرست مخزن الادویه ).


سندوقس . [ س َ ق ِ ] (معرب ، اِ) بلغت یونانی سرنج را گویند. و آن رنگی باشد که نقاشان و مصوران بکار برند و سوختگی آتش را نافع است . (برهان ) (آنندراج ). اسرنج . سرنج سلیقون . زرگون . زرقون . زرجون . رصاص محرق . (از یادداشت مؤلف ). رجوع به الفاظ الادویه ، تحفه ٔ حکیم مؤمن و اختیارات بدیعی شود.



کلمات دیگر: