سنقطار. [ س ِ ق ِ ] (ع ص ) نقاد دانا. (منتهی الارب ) (آنندراج ).
سنقطار
لغت نامه دهخدا
سنقطار. [ س ِ ق ِ ] ( ع ص ) نقاد دانا. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ).
سنقطار. [ س ِ ن ِ ] ( اِخ ) وی کُهبد رومی است. او را سقطری نیز گفته اند. ( از المعرب جوالیقی ص 196 ).
سنقطار. [ س ِ ن ِ ] ( اِخ ) وی کُهبد رومی است. او را سقطری نیز گفته اند. ( از المعرب جوالیقی ص 196 ).
سنقطار. [ س ِ ن ِ ] (اِخ ) وی کُهبد رومی است . او را سقطری نیز گفته اند. (از المعرب جوالیقی ص 196).
کلمات دیگر: