شکرخای. [ ش َ ک َ / ش َک ْ ک َ ] ( نف مرکب ) شکرخا. قریب به معنی شکرشکن. ( آنندراج ). که شکر بخورد. که شکر بجود. || سخت شیرین. بسیار شیرین و دلپسند :
ای همه شکل تو مطبوع و همه جای تو خوش
دلم از عشوه یاقوت شکرخای تو خوش.
که شاه نیکوان شیرین دلبند
که خوانندش شکرخایان شکرخند.
ولیک ناید از طوطیان سخندانی.
طوطی خوش لهجه یعنی کلک شکّرخای تو.
ای همه شکل تو مطبوع و همه جای تو خوش
دلم از عشوه یاقوت شکرخای تو خوش.
حافظ.
|| سخت شیرین سخن. شیرین گفتار : که شاه نیکوان شیرین دلبند
که خوانندش شکرخایان شکرخند.
نظامی.
که طوطیان شکرخای هم سخن گویندولیک ناید از طوطیان سخندانی.
کمال الدین اسماعیل.
آب حیوانش ز منقار بلاغت می چکدطوطی خوش لهجه یعنی کلک شکّرخای تو.
حافظ.
و رجوع به شکرخا شود.