کلمه جو
صفحه اصلی

سندروسی

لغت نامه دهخدا

سندروسی. [ س َ دَ ] ( ص نسبی ) منسوب به سندروس :
بزیر تخته نرد آبنوسی
نهان شد کعبتین سندروسی.
نظامی.
رجوع به سندروس شود.

سندروسی. [ س َ دَ ] ( اِخ ) ( 1172 هَ. ق. ). محمدبن محمد الحسنیی السندروسی. از فضلای طرابلس شام. وی مدتی در آنجا مفتی مذهب حنفیه بوده است. او راست : الکشف الالهی در حدیث و اسمای صحابه. ( از اعلام زرکلی ج 3 ص 983 ).

سندروسی . [ س َ دَ ] (اِخ ) (1172 هَ . ق .). محمدبن محمد الحسنیی السندروسی . از فضلای طرابلس شام . وی مدتی در آنجا مفتی مذهب حنفیه بوده است . او راست : الکشف الالهی در حدیث و اسمای صحابه . (از اعلام زرکلی ج 3 ص 983).


سندروسی . [ س َ دَ ] (ص نسبی ) منسوب به سندروس :
بزیر تخته نرد آبنوسی
نهان شد کعبتین سندروسی .

نظامی .


رجوع به سندروس شود.


کلمات دیگر: