ریش و خز بر آمدن . تازه موی بر عارض دمیدن .
سنبل دمیدن
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
سنبل دمیدن. [ سُم ْ ب ُ دَ دَ ] ( مص مرکب ) ریش و خط برآمدن. تازه موی بر عارض دمیدن :
یکی را سنبل از گل برکشیده
یکی را گرد گل سنبل دمیده.
یکی را سنبل از گل برکشیده
یکی را گرد گل سنبل دمیده.
نظامی.
کلمات دیگر: