سندیه . [ س َ دی ی َ ] (اِخ ) قریه ای است به بغداد در ساحل نهر عیسی . (از معجم البلدان ) (منتهی الارب ). نسبت بدان سندوانی باشد.
سندیه
لغت نامه دهخدا
سندیة. [ س ِ دی ی َ ] (ع ص ) تأنیث سندی .
( سندیة ) سندیة. [ س ِ دی ی َ ] ( ع ص ) تأنیث سندی.
سندیه. [ س َ دی ی َ ] ( اِخ ) قریه ای است به بغداد در ساحل نهر عیسی. ( از معجم البلدان ) ( منتهی الارب ). نسبت بدان سندوانی باشد.
سندیه. [ س َ دی ی َ ] ( اِخ ) قریه ای است به بغداد در ساحل نهر عیسی. ( از معجم البلدان ) ( منتهی الارب ). نسبت بدان سندوانی باشد.
کلمات دیگر: