کلمه جو
صفحه اصلی

خضیر

فرهنگ فارسی

سلمی محدثی بوده است و او را با [ حاد ] یعنی حضیر سلمی نیز ضبط کرده اند.

لغت نامه دهخدا

خضیر. [ خ َ ] ( ع ص ، اِ ) سبز. || تره سبز. ( منتهی الارب ) ( از تاج العروس ) ( از لسان العرب ).

خضیر. [ خ ُ ض َ ] ( اِخ ) لقب ابراهیم بن مصعب زبیر است. ( منتهی الارب ).

خضیر. [ خ ُ ض َ ] ( اِخ ) شیخ علی بن ریاحی. ( منتهی الارب ).

خضیر. [ خ ُ ض َ ] ( اِخ ) ابن زریق. وی از محدثان بوده است. ( از منتهی الارب ).

خضیر. [ خ ُ ض َ ] ( اِخ ) سلمی. محدثی بوده است و او را با «حاء»، یعنی حضیر سلمی نیز ضبط کرده اند. ( منتهی الارب ).

خضیر. [ خ َ ] (ع ص ، اِ) سبز. || تره ٔ سبز. (منتهی الارب ) (از تاج العروس ) (از لسان العرب ).


خضیر. [ خ ُ ض َ ] (اِخ ) ابن زریق . وی از محدثان بوده است . (از منتهی الارب ).


خضیر. [ خ ُ ض َ ] (اِخ ) سلمی . محدثی بوده است و او را با «حاء»، یعنی حضیر سلمی نیز ضبط کرده اند. (منتهی الارب ).


خضیر. [ خ ُ ض َ ] (اِخ ) شیخ علی بن ریاحی . (منتهی الارب ).


خضیر. [ خ ُ ض َ ] (اِخ ) لقب ابراهیم بن مصعب زبیر است . (منتهی الارب ).


پیشنهاد کاربران

سبز رنگ


کلمات دیگر: