که از ماه نقاب دارد خوبروی
مه نقاب
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
مه نقاب. [ م َه ْ ن ِ ] ( ص مرکب ) که از ماه نقاب دارد. خوبروی. زیباچهره :
عالمی بس دیورای است ارنه من
نام حور مه نقابش کردمی.
عالمی بس دیورای است ارنه من
نام حور مه نقابش کردمی.
خاقانی.
کلمات دیگر: