گشادگی میان دو کوه یا شکاف کوه
الهاب
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
الهاب. [ اِ ] ( ع مص ) برافروختن آتش. ( مصادر زوزنی ) ( تاج المصادر بیهقی ) ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). شعله ور کردن آتش. ( از اقرب الموارد ). || نیک دویدن اسب. ( مصادر زوزنی ) ( تاج المصادر بیهقی ) ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). سخت تاختن اسب چنانکه گرد برانگیزد. ( از اقرب الموارد ). || پیاپی درخشیدن برق. ( منتهی الارب ) ( آنندراج )( از اقرب الموارد ). || تشویق و تهییج کسی بکاری : الهبه للامر؛ هیّجه له. ( از اقرب الموارد ).
الهاب. [ اَ ] ( ع اِ ) ج ِ لِهْب ، گشادگی میان دو کوه یا شکاف کوه. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( از اقرب الموارد ). رجوع به لِهب شود.
الهاب. [ اَ ] ( ع اِ ) ج ِ لِهْب ، گشادگی میان دو کوه یا شکاف کوه. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( از اقرب الموارد ). رجوع به لِهب شود.
الهاب . [ اَ ] (ع اِ) ج ِ لِهْب ، گشادگی میان دو کوه یا شکاف کوه . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). رجوع به لِهب شود.
الهاب . [ اِ ] (ع مص ) برافروختن آتش . (مصادر زوزنی ) (تاج المصادر بیهقی ) (منتهی الارب ) (آنندراج ). شعله ور کردن آتش . (از اقرب الموارد). || نیک دویدن اسب . (مصادر زوزنی ) (تاج المصادر بیهقی ) (منتهی الارب ) (آنندراج ). سخت تاختن اسب چنانکه گرد برانگیزد. (از اقرب الموارد). || پیاپی درخشیدن برق . (منتهی الارب ) (آنندراج )(از اقرب الموارد). || تشویق و تهییج کسی بکاری : الهبه للامر؛ هیّجه له . (از اقرب الموارد).
کلمات دیگر: