کلمه جو
صفحه اصلی

الواث

لغت نامه دهخدا

الواث. [ اِل ْ ] ( ع مص ) گیاه تر در گیاه خشک رویانیدن زمین. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). || نگاه داشتن خواستن چیزی را از کسی. ( منتهی الارب ).سپردن کسی مال خود را بدیگری. ( از اقرب الموارد ).

الواث. [ اَل ْ ] ( ع اِ ) آلودگیها. ( غیاث اللغات ). صاحب غیاث اللغات ظاهراً آنرا جمع «لوث » دانسته ولی در فرهنگهای معتبر بدان تصریح نشده است.

الواث . [ اَل ْ ] (ع اِ) آلودگیها. (غیاث اللغات ). صاحب غیاث اللغات ظاهراً آنرا جمع «لوث » دانسته ولی در فرهنگهای معتبر بدان تصریح نشده است .


الواث . [ اِل ْ ] (ع مص ) گیاه تر در گیاه خشک رویانیدن زمین . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). || نگاه داشتن خواستن چیزی را از کسی . (منتهی الارب ).سپردن کسی مال خود را بدیگری . (از اقرب الموارد).



کلمات دیگر: