ماه چهره ٠ با رخساری چون ماه ٠ زیباروی ٠
مه چهره
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
مه چهره. [ م َه ْ چ ِ رَ / رِ ] ( ص مرکب ) ماه چهره. با رخساری چون ماه. زیباروی :
بدو گفتم که ای مه چهره مگذار
که از گلزار تو ریحان برآید.
که سعد و نحس ز تأثیر زهره و زحل است.
بدو گفتم که ای مه چهره مگذار
که از گلزار تو ریحان برآید.
عطار.
بگیر طره مه چهره ای و قصه مخوان که سعد و نحس ز تأثیر زهره و زحل است.
حافظ.
کلمات دیگر: