وزن صفت تفضیلی در لغت عرب و تانیث آن بر وزن فعلی باشد .
افعل
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
افعل . [ اِ ع َ ] (ع فعل امر) کن . بکن . که آنرا در استخاره بجای خیر گیرند و مقابل آن را شر دانند. (یادداشت مؤلف ) :
لاتفعل و افعل نکند چندان سود
چون با عجمی کن و مکن باید گفت .
لاتفعل و افعل نکند چندان سود
چون با عجمی کن و مکن باید گفت .
؟ (یادداشت مؤلف ).
افعل. [ اِ ع َ ] ( ع فعل امر ) کن. بکن. که آنرا در استخاره بجای خیر گیرند و مقابل آن را شر دانند. ( یادداشت مؤلف ) :
لاتفعل و افعل نکند چندان سود
چون با عجمی کن و مکن باید گفت.
افعل. [ اَ ع َ ] ( ع ن تف ) ( ... تفضیل ) وزن صفت تفضیلی در لغت عرب و تأنیث آن بر وزن فعلی باشد چنانکه در: اکبر، کبری و غیره. و این صیغه دلالت دارد بر برتری موصوف خود در صفت مزبور بر سایرین. و چون به اسم معرفه اضافه گردد برتری موصوف را بر شخص مضاف الیه و چون به اسم نکره اضافه شود برتری موصوف را بر افراد مضاف الیه دلالت دارد. ( از تعریفات جرجانی ). و کلمات خیر و شر صفت تفضیلی و در اصل اخیر و اشر بوده است که بحذف همزه معمول گردیده است لیکن در فارسی گاه خیر بصورت اصلی آن یعنی اخیر آمده است :
بجای بد زکریا که کشته شد یحیی
گزیده ای که به پاکی بد از جهان اخیر.
لاتفعل و افعل نکند چندان سود
چون با عجمی کن و مکن باید گفت.
؟ ( یادداشت مؤلف ).
افعل. [ اَ ع َ ] ( ع ن تف ) ( ... تفضیل ) وزن صفت تفضیلی در لغت عرب و تأنیث آن بر وزن فعلی باشد چنانکه در: اکبر، کبری و غیره. و این صیغه دلالت دارد بر برتری موصوف خود در صفت مزبور بر سایرین. و چون به اسم معرفه اضافه گردد برتری موصوف را بر شخص مضاف الیه و چون به اسم نکره اضافه شود برتری موصوف را بر افراد مضاف الیه دلالت دارد. ( از تعریفات جرجانی ). و کلمات خیر و شر صفت تفضیلی و در اصل اخیر و اشر بوده است که بحذف همزه معمول گردیده است لیکن در فارسی گاه خیر بصورت اصلی آن یعنی اخیر آمده است :
بجای بد زکریا که کشته شد یحیی
گزیده ای که به پاکی بد از جهان اخیر.
ناصرخسرو.
افعل . [ اَ ع َ ] (ع ن تف ) (... تفضیل ) وزن صفت تفضیلی در لغت عرب و تأنیث آن بر وزن فعلی باشد چنانکه در: اکبر، کبری و غیره . و این صیغه دلالت دارد بر برتری موصوف خود در صفت مزبور بر سایرین . و چون به اسم معرفه اضافه گردد برتری موصوف را بر شخص مضاف الیه و چون به اسم نکره اضافه شود برتری موصوف را بر افراد مضاف الیه دلالت دارد. (از تعریفات جرجانی ). و کلمات خیر و شر صفت تفضیلی و در اصل اخیر و اشر بوده است که بحذف همزه معمول گردیده است لیکن در فارسی گاه خیر بصورت اصلی آن یعنی اخیر آمده است :
بجای بد زکریا که کشته شد یحیی
گزیده ای که به پاکی بد از جهان اخیر.
بجای بد زکریا که کشته شد یحیی
گزیده ای که به پاکی بد از جهان اخیر.
ناصرخسرو.
دانشنامه اسلامی
[ویکی الکتاب] معنی مَّوْثِقاً: چیزی که مورد وثوق و اعتماد قرار گیرد - پیمان محکم(موثقا من الله امری است که هم مورد اعتماد باشد و هم مرتبط و وابسته به خدایتعالی ، و آوردن وثیقه الهی و یا دادن آن ، به این است که انسان را بر امری الهی و مورد اطمینان از قبیل عهد و قسم مسلط کند به نحوی...
معنی مَوْثِقَهُمْ: پیمان استوارشان(موثق :چیزی که مورد وثوق و اعتماد قرار گیرد.موثقا من الله امری است که هم مورد اعتماد باشد و هم مرتبط و وابسته به خدایتعالی ، و آوردن وثیقه الهی و یا دادن آن ، به این است که انسان را بر امری الهی و مورد اطمینان از قبیل عهد و قسم مسلط کن...
ریشه کلمه:
فعل (۱۰۸ بار)
معنی مَوْثِقَهُمْ: پیمان استوارشان(موثق :چیزی که مورد وثوق و اعتماد قرار گیرد.موثقا من الله امری است که هم مورد اعتماد باشد و هم مرتبط و وابسته به خدایتعالی ، و آوردن وثیقه الهی و یا دادن آن ، به این است که انسان را بر امری الهی و مورد اطمینان از قبیل عهد و قسم مسلط کن...
ریشه کلمه:
فعل (۱۰۸ بار)
wikialkb: افْعَل
کلمات دیگر: