کلمه جو
صفحه اصلی

استراء

لغت نامه دهخدا

( استرآء ) استرآء. [ اِ ت ِرْ ] ( ع مص ) دیدن. || دانستن. || دیدن خواستن. || کنکاش خواستن از کسی. || یقال : فلان یُسْتَرأی ̍ من الرّیاء؛ کما تقول یستحق و یستعقل. ( منتهی الارب ).
استراء. [ اِ ت ِ ] ( ع مص ) اختیار کردن چیزی را. ( منتهی الارب ). برگزیدن. ( منتهی الارب ) ( زوزنی ): استراء الموت الحی ؛ برگزید مرگ ، مهتران قبیله را. || بشب رفتن. ( منتهی الارب ).

استراء. [ اِ ت ِ ] (ع مص ) اختیار کردن چیزی را. (منتهی الارب ). برگزیدن . (منتهی الارب ) (زوزنی ): استراء الموت الحی ؛ برگزید مرگ ، مهتران قبیله را. || بشب رفتن . (منتهی الارب ).



کلمات دیگر: