کلمه جو
صفحه اصلی

خماشه

لغت نامه دهخدا

خماشة. [ خ ُ ش َ ] (ع اِ) آنچه از جراحات که از برای آن ارش معلومی واجب نیاید و یا آن پست تر از دیه است . (منتهی الارب ). ج ، خماشات .


( خماشة ) خماشة. [ خ ُ ش َ ] ( ع اِ ) آنچه از جراحات که از برای آن ارش معلومی واجب نیاید و یا آن پست تر از دیه است. ( منتهی الارب ). ج ، خماشات.

خماشة. [ خ َ ش َ ] ( اِ ) خماش و هرچیز بکارنیامدنی و دورافکندنی. ( از ناظم الاطباء ). رجوع به خَماش شود.

خماشة. [ خ َ ش َ ] (اِ) خماش و هرچیز بکارنیامدنی و دورافکندنی . (از ناظم الاطباء). رجوع به خَماش شود.



کلمات دیگر: