محمد بن علی بن سنوس - مشهور به سنوسی الخطابی الحسنی الادریی موسس پیشوای طریفه سنوسیه اول
سنوس
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
سنوس . [ س ُ ] (اِ) نام درختی . (برهان ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). || نام گیاهی و به این معنی بصورت سیوس هم آمده است . (برهان ) (آنندراج ). سندریطس است که نبات حدیدی نیز نامند. (فهرست مخزن الادویه ). رجوع به سیوس شود.
سنوس. [ س ُ ] ( اِ ) نام درختی. ( برهان ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). || نام گیاهی و به این معنی بصورت سیوس هم آمده است. ( برهان ) ( آنندراج ). سندریطس است که نبات حدیدی نیز نامند. ( فهرست مخزن الادویه ). رجوع به سیوس شود.
سنوس. [ س ِ ] ( اِ ) خرمن غله کوفته که هنوز باد نداده و کاه را از دانه جدا نکرده باشند. ( ناظم الاطباء ).
سنوس. [ س ِ ] ( اِخ ) یکی از سرداران سپاه اسکندر مقدونی که در لشکرکشی با داریوش فرماندهی سپاه را به عهده داشت. رجوع به فهرست اعلام ایران باستان شود.
سنوس. [ س ِ ] ( اِ ) خرمن غله کوفته که هنوز باد نداده و کاه را از دانه جدا نکرده باشند. ( ناظم الاطباء ).
سنوس. [ س ِ ] ( اِخ ) یکی از سرداران سپاه اسکندر مقدونی که در لشکرکشی با داریوش فرماندهی سپاه را به عهده داشت. رجوع به فهرست اعلام ایران باستان شود.
سنوس . [ س ِ ] (اِ) خرمن غله ٔ کوفته که هنوز باد نداده و کاه را از دانه جدا نکرده باشند. (ناظم الاطباء).
سنوس . [ س ِ ] (اِخ ) یکی از سرداران سپاه اسکندر مقدونی که در لشکرکشی با داریوش فرماندهی سپاه را به عهده داشت . رجوع به فهرست اعلام ایران باستان شود.
کلمات دیگر: