پیروزمند پیروز گر .
فیروز رای
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
فیروزرای. ( ص مرکب ) آنکه فکرش بر دیگران برتری دارد. آنکه دیگران از او اطاعت کنند :
چه فرمایدم شاه فیروزرای
که فرمان فرمانده آرم بجای.
چه فرمایدم شاه فیروزرای
که فرمان فرمانده آرم بجای.
نظامی.
کلمات دیگر: