reject, stumble, trip
پشت پا زدن
فارسی به انگلیسی
مترادف و متضاد
رد کردن، لگد زدن، پشت پا زدن
فرهنگ فارسی
( مصدر ) ۱- تیپا زدن لگد زدن : ببخت تو پشت پا زد . ۲- پا پشت پای کسی گذاشتن تا بر زمین افتد . ۳- ترک کردن رها کردن دست کشیدن صرفنظر کردن . ۴- بیقدر و اعتبار کردن . ۵- منهزم شدن .
فرهنگ معین
(پُ تِ. زَ دَ ) (مص م . ) ۱ - به پشت پای کسی زدن تا بر زمین افتد. ۲ - ترک کردن ، رها کردن .
لغت نامه دهخدا
پشت پا زدن. [ پ ُ زَ دَ ] ( مص مرکب ) ( یا... بر چیزی ) با تحقیر و استخفاف رد کردن. بدور افکندن. رها کردن. چشم پوشیدن. ترک گفتن. ترک دادن. ( برهان قاطع ). اعراض نمودن. ول کردن. ( در تداول عوام ) : اما می ترسیدم که از سر شهوت برخاستن و لذت نقد را پشت پای زدن کاری دشوار است. ( کلیله و دمنه ).
زده پشت پای همت اوست
هرچه ایام خشک و تر دارد.
بوسم چو دامنش بلب اعتذار پای.
پشت پائی زدم برآسودم.
رو بما آورد بر هر چیز پشت پا زدیم.
پشت پائی زدیم و وارستیم.
|| منهزم شدن. ( برهان قاطع ). || بی قدر و اعتبار کردن :
مرصع دو خلخال آن دلربای
زده حلقه ماه را پشت پای.
زده پشت پای همت اوست
هرچه ایام خشک و تر دارد.
انوری.
آن کو زند ز روی جفا پشت پای من بوسم چو دامنش بلب اعتذار پای.
کمال.
غایت آرزو چو دست ندادپشت پائی زدم برآسودم.
ابن یمین.
آستین بر هرچه افشاندیم دست ما گرفت رو بما آورد بر هر چیز پشت پا زدیم.
صائب.
دست و پائی زدیم و درنگرفت پشت پائی زدیم و وارستیم.
|| منهزم شدن. ( برهان قاطع ). || بی قدر و اعتبار کردن :
مرصع دو خلخال آن دلربای
زده حلقه ماه را پشت پای.
شمسی ( یوسف و زلیخا ).
کلمات دیگر: