کلمه جو
صفحه اصلی

جمیزی

لغت نامه دهخدا

جمیزی. [ ج ُم ْ م َ زا ] ( ع اِ ) نوعی از درخت که بار آن به انجیر ماند. ( ذیل اقرب الموارد از لسان ).

جمیزی. [ ج ُم ْ م َ زا ] ( اِخ ) نام ابوالحارث مدنی است. ( از منتهی الارب ).

جمیزی . [ ج ُم ْ م َ زا ] (اِخ ) نام ابوالحارث مدنی است . (از منتهی الارب ).


جمیزی . [ ج ُم ْ م َ زا ] (ع اِ) نوعی از درخت که بار آن به انجیر ماند. (ذیل اقرب الموارد از لسان ).



کلمات دیگر: