کلمه جو
صفحه اصلی

جناء

لغت نامه دهخدا

( جنآء ) جنآء. [ ج َن ْ ] ( ع ص ،اِ ) گوسفندی که سرون آن پس رفته باشد. ( منتهی الارب ). گوسپندی که شاخهای آن عقب رفته باشد. || مؤنث اَجْنَاء بمعنی زن گوژپشت. ( اقرب الموارد ).
جناء. [ ج َ ] ( ع مص ) بر روی افتادن. ( منتهی الارب ). رجوع به جنوء شود.

جناء. [ ج ُن ْ نا ] ( ع اِ ) ج ِ جانی. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). رجوع به جانی شود.

جناء. [ ج َ ] (ع مص ) بر روی افتادن . (منتهی الارب ). رجوع به جنوء شود.


جناء. [ ج ُن ْ نا ] (ع اِ) ج ِ جانی . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). رجوع به جانی شود.



کلمات دیگر: