کلمه جو
صفحه اصلی

جنادل

لغت نامه دهخدا

جنادل. [ ج َ دِ ] ( ع اِ ) ج ِ جندل. سنگها. رجوع به جندل شود.

جنادل. [ ج ُ دِ ] ( ع ص ) قوی و بزرگ. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ).

جنادل. [ ج َ دِ ] ( اِخ ) موضعی است بر بالای اسوان در سه میلی منتهی الیه صعید مصر نزدیک بلاد نوبه. ( معجم البلدان ). و آن سنگی است ثابت در وسط نیل که موقع طغیان نیل هر وقت آب این سنگ را فراگرفت خبر طغیان نیل را بمصر می فرستند. ( مراصد ).

جنادل . [ ج َ دِ ] (اِخ ) موضعی است بر بالای اسوان در سه میلی منتهی الیه صعید مصر نزدیک بلاد نوبه . (معجم البلدان ). و آن سنگی است ثابت در وسط نیل که موقع طغیان نیل هر وقت آب این سنگ را فراگرفت خبر طغیان نیل را بمصر می فرستند. (مراصد).


جنادل . [ ج َ دِ ] (ع اِ) ج ِ جندل . سنگها. رجوع به جندل شود.


جنادل . [ ج ُ دِ ] (ع ص ) قوی و بزرگ . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء).



کلمات دیگر: