کلمه جو
صفحه اصلی

جنجان

لغت نامه دهخدا

جنجان. [ ج َن ْ ن َ ]( اِخ ) نام شهری است بفارس ، و گویند خنجان است با خاء. ( معجم البلدان ) ( مرآت البلدان ج 4 ص 269 ) ( مراصد ).

جنجان. [ ج ِ ] ( اِخ ) دهی است از دهستان فهلیان و ممسنی شهرستان کازرون واقع در 5هزارگزی شمال باختری فهلیان و 3هزارگزی رودخانه ٔفهلیان. موقع جغرافیایی آن دامنه و هوای آن گرمسیری مالاریایی است. سکنه آن 133 تن. آب آن از رودخانه فهلیان و چشمه و محصول آن غلات ، برنج و حبوبات و شغل اهالی زراعت است. راه فرعی و آثار نقوش حجاری شده از عهد هخامنشی دارد. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 6 ).

جنجان . [ ج َن ْ ن َ ](اِخ ) نام شهری است بفارس ، و گویند خنجان است با خاء. (معجم البلدان ) (مرآت البلدان ج 4 ص 269) (مراصد).


جنجان . [ ج ِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان فهلیان و ممسنی شهرستان کازرون واقع در 5هزارگزی شمال باختری فهلیان و 3هزارگزی رودخانه ٔفهلیان . موقع جغرافیایی آن دامنه و هوای آن گرمسیری مالاریایی است . سکنه ٔ آن 133 تن . آب آن از رودخانه ٔ فهلیان و چشمه و محصول آن غلات ، برنج و حبوبات و شغل اهالی زراعت است . راه فرعی و آثار نقوش حجاری شده از عهد هخامنشی دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 6).



کلمات دیگر: