کلمه جو
صفحه اصلی

خشباء

لغت نامه دهخدا

خشباء. [ خ َ ] ( ع ص ) مؤنث اَخشَب. ( منتهی الارب ) ( تاج العروس ) ( از لسان العرب ). سخت و خشک و زشت. ( منتهی الارب ). ج ، خُشب.
- جبهه خشباء ؛ جبهه کریه خشک. ( از منتهی الارب ).

خشباء. [ خ َ ] ( اِخ ) نام کوهی است در مغرب طریق الحاج. ( از معجم البلدان ).

خشباء. [ خ َ ] (اِخ ) نام کوهی است در مغرب طریق الحاج . (از معجم البلدان ).


خشباء. [ خ َ ] (ع ص ) مؤنث اَخشَب . (منتهی الارب ) (تاج العروس ) (از لسان العرب ). سخت و خشک و زشت . (منتهی الارب ). ج ، خُشب .
- جبهه خشباء ؛ جبهه کریه خشک . (از منتهی الارب ).



کلمات دیگر: