کلمه جو
صفحه اصلی

استقاءه

لغت نامه دهخدا

( استقاءة ) استقاءة. [ اِ ت ِ ءَ ] ( ع مص ) قی کردن بتکلف. برانداختن از گلو. ( منتهی الارب ). || قی کردن خواستن و علاج کردن تا قی بیاید. علاج کردن تا قی افتد. ( زوزنی ).

استقاءة. [ اِ ت ِ ءَ ] (ع مص ) قی ٔ کردن بتکلف . برانداختن از گلو. (منتهی الارب ). || قی ٔ کردن خواستن و علاج کردن تا قی بیاید. علاج کردن تا قی افتد. (زوزنی ).



کلمات دیگر: