کلمه جو
صفحه اصلی

شککال

لغت نامه دهخدا

شککال. [ ش َ ک َ ] ( هندی ، اِ ) به معنی وقت شکر است که معروفترین تاریخهای هندوان است و آن تاریخ مرگ پادشاه غاصبی به همین نام بوده است. ( از التفهیم ص 239 ).

شککال. [ ش ِ ک َ ] ( اِخ ) بزرگترین و معظم ترین پادشاهان هندوستان بوده. ( آنندراج ) ( برهان ) ( از ناظم الاطباء ). مردی بوده است که به غلبه کار گرفت و بر زمینهای ایشان [ هندوان ] مستولی شد و ایشان را همی بیازرد. چون او را بکشتند تاریخ از سال آسودن از وی کردند. ( التفهیم ص 239 ). رجوع به ماده قبل شود.

شککال . [ ش َ ک َ ] (هندی ، اِ) به معنی وقت شکر است که معروفترین تاریخهای هندوان است و آن تاریخ مرگ پادشاه غاصبی به همین نام بوده است . (از التفهیم ص 239).


شککال . [ ش ِ ک َ ] (اِخ ) بزرگترین و معظم ترین پادشاهان هندوستان بوده . (آنندراج ) (برهان ) (از ناظم الاطباء). مردی بوده است که به غلبه کار گرفت و بر زمینهای ایشان [ هندوان ] مستولی شد و ایشان را همی بیازرد. چون او را بکشتند تاریخ از سال آسودن از وی کردند. (التفهیم ص 239). رجوع به ماده ٔ قبل شود.



کلمات دیگر: