کلمه جو
صفحه اصلی

شیخ اشکیوان

لغت نامه دهخدا

شیخ اشکیوان. [ ش َ خ ِ اِ کی ] ( اِخ ) مردی که لعل از پایان قبر علی ( ع ) بدندان ربودن خواست و دندانش در لعل خلیده ماند. ( آنندراج ).


کلمات دیگر: