سنگ بر دل نهادن. [ س َ ب َ دِ ن َ دَ ] ( مص مرکب ) کنایه از حوصله و صبر کردن. سنگینی بر دل تحمل کردن :
چو برگشت از من آن معشوق ممشوق
نهادم صابری را سنگ بر دل.
سنگ بر دل بی تو بسیاری نهد.
چو برگشت از من آن معشوق ممشوق
نهادم صابری را سنگ بر دل.
منوچهری.
هر که دل بر چون تو دلداری نهدسنگ بر دل بی تو بسیاری نهد.
انوری.