سنگی که در فلاخن گذاشته در هوا اندازند و این عمل اکثر برای پرواز جانورانی است که بر درختان بارور نشیند .
سنگ فلاخن
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
سنگ فلاخن. [ س َ گ ِ ف َ خ َ ] ( ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) سنگی که در فلاخن گذاشته درهوا اندازند و این عمل اکثر برای پرواز جانورانی است که بر درختان بارور نشیند. ( آنندراج ) :
راست چگونه شودت کار چو گردون
راست نهاده ست بر تو سنگ فلاخن.
که بر گرد سر هر کس که گردم دورم اندازد.
راست چگونه شودت کار چو گردون
راست نهاده ست بر تو سنگ فلاخن.
ناصرخسرو.
نیم سنگ فلاخن لیک دارم بخت ناسازی که بر گرد سر هر کس که گردم دورم اندازد.
صائب ( از آنندراج ).
کلمات دیگر: