که سم او زفتی و سختی چون سنگ باشد .
سنگ سم
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
سنگ سم. [ س َ س ُ ] ( ص مرکب )که سم او از زفتی و سختی چون سنگ باشد :
پس پای او شد که بنددش دُم
خروشان شد آن باره سنگ سم.
پس پای او شد که بنددش دُم
خروشان شد آن باره سنگ سم.
فردوسی.
کلمات دیگر: