کلمه جو
صفحه اصلی

streamline


معنی : ساده کردن، سادهو موثر کردن
معانی دیگر : (به ویژه از نظر کاهش مقاومت هوا) هوا لغزی، آب لغزی، (بدنه ی هواپیما یا اتومبیل و غیره) هوا لغز کردن، آب لغز کردن، موثر کردن، پر بازده کردن، برکارایی افزودن، کارآمد ساختن، (جوی یا آبراه) دیواره ی مسیر، خط سیلان، درمورد اتومبیل و غیره دارای شکلی که مقاومت هوارا در مقابل ان کم کند

انگلیسی به فارسی

ساده، ساده کردن، سادهو موثر کردن


(درمورد اتومبیل و غیره) دارای شکلی که مقاومت هوارا در مقابل آن کم کند، ساده و موثر کردن


انگلیسی به انگلیسی

اسم ( noun )
(1) تعریف: a smooth, even shape that offers the least possible resistance to currents or movement.

(2) تعریف: the path of one particle in a fluid flowing steadily and smoothly past an object.
فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: streamlines, streamlining, streamlined
(1) تعریف: to make or alter so as to offer minimum resistance to currents or movement.

(2) تعریف: to alter so as to make simpler or more efficient, compact, or up-to-date.

- We streamlined our filing system.
[ترجمه رابرت] ما سیستم پرونده خود را ارتقاء دادیم ( به روز کردیم ) .
[ترجمه ترگمان] ما به سیستم بایگانی وارد شدیم
[ترجمه گوگل] ما سیستم پرونده ما را ساده کرده ایم

• path along which a fluid flows; direction in which a particle flows (i.e. in a fluid); aerodynamic shape
design or build in a form which offers minimum resistance to a current of air or fluid; make more efficient, organize, simplify
to streamline a vehicle or object means to improve its shape so that it moves more quickly and efficiently.
to streamline an organization or process means to make it more efficient by removing parts of it that are considered to be unnecessary.
see also streamlined.
imaginary line that seems to exist when looking at the lower points between two areas

دیکشنری تخصصی

[عمران و معماری] خط جریان
[زمین شناسی] خط جریان
[ریاضیات] خط روان، خط سیلان، خط جریان
[پلیمر] خط جریان

مترادف و متضاد

ساده کردن (فعل)
reduce, simplify, prune, vulgarize, streamline

ساده و موثر کردن (فعل)
streamline

جملات نمونه

the streamline of a fish

آب لغزی یک ماهی


streamlining a car for better speed

هوا لغز کردن اتومبیل برای سرعت بیشتر


We must streamline our production procedures.

بایستی روال تولیدی خود را مؤثرتر کنیم.


1. the streamline of a fish
آب لغزی یک ماهی

2. we must streamline our production procedures
بایستی روال تولیدی خود را موثرتر کنیم.

3. Can you streamline this kind of airship?
[ترجمه ترگمان]آیا شما می توانید از این نوع سفینه استفاده کنید؟
[ترجمه گوگل]آیا می توانید این نوع بالون را بهینه سازی کنید؟

4. They're making efforts to streamline their normally cumbersome bureaucracy.
[ترجمه ترگمان]آن ها تلاش هایی را برای ساده کردن تشریفات اداری و دشوار خود انجام می دهند
[ترجمه گوگل]آنها تلاش می کنند تا بوروکراسی معمول خود را سخت گیر کنند

5. They tried to streamline the main panel of TV.
[ترجمه ترگمان]آن ها سعی کردند که بخش اصلی تلویزیون را ساده کنند
[ترجمه گوگل]آنها سعی کردند جریان اصلی تلویزیون را ساده کنند

6. We must streamline our production procedures.
[ترجمه ترگمان]ما باید رونده ای تولید خود را ساده کنیم
[ترجمه گوگل]ما باید رویه های تولید را ساده تر کنیم

7. Apple is going to streamline its operations and concentrate development efforts on the Internet and multimedia.
[ترجمه ترگمان](اپل)قصد دارد عملیات های خود را ساده کرده و تلاش های توسعه را بر روی اینترنت و چند رسانه ای متمرکز کند
[ترجمه گوگل]اپل قصد دارد عملیات خود را ساده کند و تمرکز تلاش های توسعه در اینترنت و چندرسانه ای

8. He got manufacturers to streamline processes and develop standard expectations for manual labor.
[ترجمه ترگمان]او از تولید کنندگان برای ساده کردن فرایندها و توسعه انتظارات استاندارد برای کار دستی استفاده کرد
[ترجمه گوگل]او تولید کنندگان را به منظور ساده سازی فرایندها و توسعه انتظارات استاندارد برای کار دستی

9. Streamline Graded Readers encourage students in their language learning and help them to gain confidence in their ability.
[ترجمه ترگمان]Streamline Graded خوانندگان را به یادگیری زبان خود تشویق می کنند و به آن ها کمک می کنند تا اعتماد به نفس خود را کسب کنند
[ترجمه گوگل]خوانندگان مقطع ساده، دانش آموزان را در یادگیری زبان خود تشویق می کنند و به آنها کمک می کنند تا اعتماد به نفس خود را به دست آورند

10. Team Components Bureau and Streamline Hazlehead meet in the other semi-final, neither side having won the trophy.
[ترجمه ترگمان]دفتر قطعات تیمی و Streamline Hazlehead در مرحله نیمه نهایی دیگر دیدار می کنند، هیچ کدام از دو طرف برنده جام نشدند
[ترجمه گوگل]کمیته اجزای سازمانی و رومینگ هزلههد در نیمه نهایی دیگر ملاقات می کنند و نه برنده ی جایزه

11. The provisions on drug trafficking streamline the confiscation procedure.
[ترجمه ترگمان]مقررات مربوط به قاچاق مواد مخدر روند توقیف مواد مخدر را تسهیل می کند
[ترجمه گوگل]مقررات مربوط به قاچاق مواد مخدر، روال مصادره را بهبود می بخشد

12. The new computer has made it possible to streamline our data processing operations.
[ترجمه ترگمان]کامپیوتر جدید این امکان را فراهم کرده است که عملیات پردازش داده های ما را ساده و موثر کند
[ترجمه گوگل]این کامپیوتر جدید امکان عملیات پردازش داده های ما را ساده تر کرده است

13. We are the agency that can streamline the process better than anybody else.
[ترجمه ترگمان]ما نهادی هستیم که می تواند فرآیند را بهتر از هر کس دیگری هدایت کند
[ترجمه گوگل]ما آژانس هستیم که می تواند فرایند را بهتر از هر کس دیگری انجام دهد

14. Systems which streamline administrative work and can be linked into other areas of the practice are being used more and more.
[ترجمه ترگمان]سیستم هایی که کار اجرایی را ساده و ساده می کنند و می توانند به دیگر مناطق عمل متصل شوند، بیشتر و بیشتر استفاده می شوند
[ترجمه گوگل]سیستم هایی که کار اداری را ساده تر می کنند و می توانند در سایر حوزه های عملیات پیوند ایجاد شوند، بیشتر و بیشتر استفاده می شود

15. The stream line coordinates and corresponding orthogonal coordinates are used, and the mixed difference method is adopted in numerical calculation for solving transonic Sor S2 stream surface.
[ترجمه ترگمان]مختصات خط جریان و مختصات متعامد مربوطه در محاسبات عددی برای حل سطح جریان transonic Sor S۲ بکار گرفته شده است
[ترجمه گوگل]مختصات خط جریان و مختصات مختصات متعارف مورد استفاده قرار می گیرند، و روش اختلاط مخلوط در محاسبات عددی برای حل جریان جریان صلیبی S2 استفاده می شود

16. Then we get the image from the stream line, after pre-processing the image, the image was subtracted with the template image.
[ترجمه ترگمان]سپس تصویر را از خط جریان می گیریم، بعد از پردازش تصویر، تصویر با تصویر الگوی کم می شود
[ترجمه گوگل]سپس تصویر را از خط جریان دریافت می کنیم، پس از پیش پردازش تصویر، تصویر با تصویر الگو محاسبه شد

17. You're going in a nice stream line position.
[ترجمه ترگمان] تو داری میری به یه موقعیت خوب و خوب
[ترجمه گوگل]شما در یک موقعیت خوب در جریان هستید

18. It allows web masters to quickly stream line their web pages, to maximize each pages search engine ranking.
[ترجمه ترگمان]این کار به مدیران وب اجازه می دهد تا به سرعت صفحات وب خود را خط بزنند، تا هر کدام از صفحات جستجوی موتور جستجو را به حداکثر برسانند
[ترجمه گوگل]این اجازه می دهد تا مدیران وب به سرعت صفحات وب خود را به جریان، به حداکثر رساندن هر صفحه رتبه بندی موتور جستجو

19. The experiment results show that macroscopic throats forming is a catastrophic process in main stream line.
[ترجمه ترگمان]نتایج آزمایش نشان می دهد که شکل گیری گلوی ماکروسکوپی یک فرآیند فاجعه بار در خط جریان اصلی است
[ترجمه گوگل]نتایج آزمایش نشان می دهد که تشکیل گلوهای ماکروسکوپی یک روند فاجعه آمیز در خط جریان اصلی است

20. The flow field distribution in bag filter is measured by stream line to get the status in order to optimize the bag filter and the result was consistent with the phenomenon.
[ترجمه ترگمان]توزیع میدان جریان در فیلتر کیفی با استفاده از خط جریان برای رسیدن به وضعیت به منظور بهینه سازی فیلتر کیفی و نتیجه سازگار با پدیده اندازه گیری می شود
[ترجمه گوگل]توزیع میدان جریان در فیلتر کیسه توسط خط جریان برای تعیین وضعیت برای بهینه سازی فیلتر کیسه اندازه گیری می شود و نتیجه با پدیده سازگار است

21. According to current engineering hydrodynamics, there's positively constant head loss in Bernoulli's theorem for identical stream line in viscous fluid, which can later turn into heat and dissipate.
[ترجمه ترگمان]با توجه به وضعیت هیدرودینامیک فعلی، در قضیه برنولی برای خط جریان یک سان در سیال لزج، یک افت سر ثابت وجود دارد که بعدا می تواند تبدیل به گرما و پراکندگی شود
[ترجمه گوگل]طبق نظر هیدرودینامیک مهندسی در حال حاضر، از نظر قضیه برنولی برای جریان یکنواخت در مایع غلیظ، که بعدا می تواند به گرما و جذب تبدیل شود، ثابت است

22. Therefore, it is imperative to adopt more rational repairing process and stream line.
[ترجمه ترگمان]بنابراین، استفاده از فرآیند تعمیر منطقی بیشتر و خط جریان ضروری است
[ترجمه گوگل]بنابراین، لازم است فرایند ترمیم منطقی تر و خط روند را اتخاذ کنیم

23. Second flow vector in the different chord and limit stream line at case surface was predicted.
[ترجمه ترگمان]بردار جریان دوم در the مختلف و خط جریان محدود در سطح مورد پیش بینی شد
[ترجمه گوگل]دومین جریان جریان در وترهای مختلف و خط جریان محدود در سطح مورد پیش بینی شده بود

24. If you are looking for a cost saving to the manufacturing of your products in order to stream line your business. WE CAN HELP.
[ترجمه ترگمان]اگر به دنبال صرفه جویی در هزینه برای تولید محصولات خود هستید تا به کار خود ادامه دهید ما می توانیم کمک کنیم
[ترجمه گوگل]اگر بخواهید صرفه جویی در هزینه تولید محصولات خود را دنبال کنید تا کسب و کار خود را به جریان بگذارید ما می توانیم کمک کنیم

25. Theflow field in the S2 surface with thick blades is calculated by stream line curvature method.
[ترجمه ترگمان]میدان Theflow در سطح S۲ با تیغه های ضخیم توسط روش انحنای خط جریان محاسبه می شود
[ترجمه گوگل]میدان جریان در سطح S2 با تیغه های ضخیم با روش انحنای خط جریان محاسبه می شود

26. This is single arm drill elementary starting up with a good stream line position. left arm moving? and you notice Lindsay keeps a good line looking at the bottom of the pool.
[ترجمه ترگمان]این یک تمرین ابتدایی برای شروع اولیه با یک موقعیت خط جریان خوب است دست چپم حرکت می کند؟ و متوجه خواهید شد که \"لیندزی\" یک خط خوب را نگاه می دارد که به پایین استخر نگاه می کند
[ترجمه گوگل]این یک مته ابتدایی است که با یک موقعیت خط جریان خوب شروع می شود حرکت دست چپ و شما متوجه می شوید لیندسی یک خط خوب را در پایین استخر نگه می دارد

پیشنهاد کاربران

فرم یا شکل وسیله را بگونه ای آیرودینامیکی کردن که اصطکاک کمتری در برابر جریان گذرا پدید آورد

ساده و موثر کردن

روان سازی

تسهیل

کارآمد ساختن، کارایی ( چیزی را ) بالا بردن

۱ - طراحی آئرو دینامیکی وسیله ای برای کاهش میزان مقاومت جریان آب یا هوا

۲ - کارآمدتر و موثرتر کردن با ساده تر کردن آن
To make more efficient/profitable/effective by simplifying it

•They argued that the twelve step program
was too hard as it was and wanted to
. streamline down it to eight

در مورد حیوانات بدن لغزنده

بهینه سازی

streamline ( verb ) = بدنه ( هواپیما، ماشین و موتور و . . . . . ) آیرودینامیک کردن یا به اصلاح هوا/آب لغز کردن ( اصطلاحی است که در طراحی بدنه وسایل نقلیه ای از قبیل اتومبیل و هواپیما و. . . به کار می رود. منظور از این اصطلاح، نوک تیز کردن وسایل نقلیه و کم کردن سطح برخورد بدنه با آب وهوا است که در نتیجه آن سرعت حرکت وسیله نقلیه بالا می رود. ) ، دوکی شکل کردن، ساده سازی کردن/ ساده و کارآمد کردن، بهینه کردن، کارایی را بالا بردن / ( در مورد بدن حیوانات مثل دلفین و کوسه ها ) دوکی شکل بودن و دارای آب گریزی ( شکلی است که کشش اصطکاک بین سیال مانند هوا و آب و جسمی را که از آن مایع عبور می کند ، کاهش می دهد. ) /آسان کردن، سهل کردن، تسهیل کردن/

Definition = به چیزی شکل دهید تا بتواند در سریعترین زمان ممکن از طریق مایع یا گاز حرکت کند/برای افزایش اثربخشی یک سازمان مانند یک تجارت یا دولت ، اغلب با ساده تر کردن نحوه انجام فعالیتها/چیزی را شکل دهید تا به راحتی از طریق هوا یا آب حرکت کند/برای تغییر چیزی به طوری که بهتر کار می کند ، به عنوان مثال. با ساده تر کردن آن/

مترادف با کلمه : simplify ( verb )

examples :
1 - Streamlining cars increases their fuel efficiency.
آئرودینامیک کردن خودروها باعث افزایش بازده سوخت آنها می شود.
2 - The production process is to be streamlined.
فرایند تولید قرار است ساده و کارآمد شود.
3 - The cost - cutting measures include streamlining administrative procedures in the company.
اقدامات کاهش هزینه شامل ساده و کارآمد کردن رویه های اداری در شرکت است.
4 - Leading organizations use software to streamline their workflow.
سازمانهای پیشرو از نرم افزاری برای ساده و کارآمد کردن گردش کار خود استفاده می کنند.
5 - Streamlining management could save at least 15 percent in costs.
بالا بردن کارایی مدیریت می تواند حداقل 15 درصد در هزینه ها صرفه جویی کند.
6 - Designers streamlined the boat, hoping to improve its performance.
طراحان قایق را به امید بهبود عملکرد آن دوکی شکل ( آبشکن ) درست کرده اند .
7 - The company streamlined its operations and increased its profits.
این شرکت عملیات خود را بهینه کرد و سود خود را افزایش داد.
8 - The bodies of dolphins are more streamlined than those of porpoises.
بدن دلفین ها نسبت به خوک های دریایی دوکی شکلتر است.



کلمات دیگر: