کلمه جو
صفحه اصلی

stiffness


معنی : سفتی، چوب شدگی
معانی دیگر : سختی، شقیت

انگلیسی به انگلیسی

• inflexibility, rigidity

دیکشنری تخصصی

[عمران و معماری] سختی - سفتی - صلبیت - شقی - صلابت - استحکام
[نساجی] سفتی - سختی - شقی - شکنندگی پارچه
[ریاضیات] سختی
[پلیمر] سفت شدن، سفتی، مقاومت مواد در برابر خمش

مترادف و متضاد

سفتی (اسم)
tension, tenacity, hardness, density, rigidity, solidity, firmness, stiffness, tightness, fastness, toughness

چوب شدگی (اسم)
stiffness, lignification

جملات نمونه

1. She complained of stiffness in her joints. Accordingly she was admitted to hospital for further tests.
[ترجمه ترگمان]او از سفتی در مفاصل خود شکایت داشت بنابراین او برای آزمایش های بیشتر به بیمارستان منتقل شد
[ترجمه گوگل]او از سختی در مفاصلش شکایت کرد بر این اساس او برای آزمایش بیشتر به بیمارستان بستری شد

2. Some of the stiffness will boil out when you first wash the cloth.
[ترجمه ترگمان]وقتی برای اولین بار پارچه را می شوید برخی از این سفتی مشخص می شوند
[ترجمه گوگل]برخی از سفتی ها هنگامی که شما برای اولین بار پارچه را بشویید جوش می زنند

3. The stiffness and self-consciousness soon disappeared.
[ترجمه ترگمان]سفتی و خودآگاهی به زودی از بین رفت
[ترجمه گوگل]سختی و خودآگاهی به زودی ناپدید شد

4. Her initial stiffness began to wear off as we got to know her.
[ترجمه ترگمان]همان طور که ما باید با او آشنا شدیم، سفتی اولیه او شروع به پوشیدن کرد
[ترجمه گوگل]همانطور که ما او را شناختیم، سختی اولیه آن شروع به سست شدن کرد

5. As I got about, the stiffness in my left leg gradually worked off.
[ترجمه ترگمان]همان طور که داشتم، سفتی پای چپم به تدریج از بین رفت
[ترجمه گوگل]همانطور که من در مورد آن، سختی در پا چپ من به تدریج کار می کرد

6. She could tell from his eyes and the stiffness of his voice that she had offended him.
[ترجمه ترگمان]می توانست از چشمانش و سفتی صدایش بگوید که او را رنجانده است
[ترجمه گوگل]او می توانست از چشمانش و سفتی صدای او که او را مجرم کرده بود می گفت

7. Everyone was surprised at the stiffness of the sentence/punishment/penalty/sanctions.
[ترجمه ترگمان]همه از سختی مجازات \/ مجازات \/ مجازات \/ مجازات تعجب کردند
[ترجمه گوگل]همه از سختی مجازات / مجازات / مجازات / تحریم ها شگفت زده شدند

8. If there is also drowsiness, severe headache, stiffness of the neck or severe lethargy.
[ترجمه ترگمان]اگر خواب آلودگی، سردرد شدید، سفتی گردن و یا رخوت شدید وجود دارد
[ترجمه گوگل]اگر همچنین خواب آلودگی، سردرد شدید، سفتی گردن یا بی حسی شدید باشد

9. Miss Preston suffered muscle pain and stiffness after the attack.
[ترجمه ترگمان]خانم Preston درد عضلانی و سفتی بعد از حمله را تحمل کرد
[ترجمه گوگل]خانم پرستون درد و سفتی عضلات پس از حمله را متحمل شد

10. The stiffness of a hand pleated heading will help to keep the heading crisp and firm, giving a truly professional finish.
[ترجمه ترگمان]سفتی یک سمت طبقه بالا به حفظ the و محکم بودن آن کمک می کند و یک پایان حرفه ای واقعی به شما می دهد
[ترجمه گوگل]سفتی یک دست کت و شلوار، کمک می کند تا عنوان را تردید و محکم نگه دارد، به طوری که کاملا حرفه ای به پایان برسد

11. Stiffness testing is relatively simple but strength testing may involve engineering which is both heavy and difficult.
[ترجمه ترگمان]تست سفتی نسبتا ساده است اما تست قدرت ممکن است شامل مهندسی باشد که هم سنگین و هم دشوار است
[ترجمه گوگل]تست سختی نسبتا ساده است، اما آزمایش قدرت ممکن است شامل مهندسی باشد که هر دو سنگین و دشوار است

12. The very stiffness of the penalty should resolve the problem.
[ترجمه ترگمان]سختی جریمه باید مشکل را حل کند
[ترجمه گوگل]سختی مجازات باید مشکل را حل کند

13. This stiffness prevents the horse from bending and bringing his hocks underneath him.
[ترجمه ترگمان]این سفتی مانع خم شدن اسب و آوردن hocks زیر او می شود
[ترجمه گوگل]این سختی مانع از خم شدن اسب و آوردن دامنه های زیر او می شود

14. Both provide a measure of chain stiffness in dilute solution.
[ترجمه ترگمان]هر دوی آن ها معیاری برای استحکام زنجیره ای در محلول رقیق فراهم می کنند
[ترجمه گوگل]هر دو اندازه گیری سفتی زنجیره ای را در محلول رقیق ارائه می دهند

پیشنهاد کاربران

سفتی

سختی

میزان مقاومت یک جسم در برابر شکل پذیری

( مکانیک ) :سفتی ، فنریت

stiffness و lignification از مباحث مربوط به خمیر کاغذ هستند ولی مترادف نیستن!

اسپاسم ( پزشکی )

( رفتار ) شق و رق بودن - خشک بودن

صُلبیت

اسپاسم، گرفتگی

stiffness ( فیزیک )
واژه مصوب: سفتی 2
تعریف: کمیتی که توصیف کنندۀ واکنش جسم جامد به تغییر شکل مکانیکی است


کلمات دیگر: