کلمه جو
صفحه اصلی

sunburn


معنی : افتاب زدگی، افتاب سوخته کردن
معانی دیگر : آفتاب زده شدن، آفتاب سوخته شدن، سوختگی پوست در اثر آفتاب، آفتاب زدگی، آفتاب سوختگی، افتاب زدگی، سوختگی از افتاب

انگلیسی به فارسی

افتاب سوخته کردن، افتاب زدگی


آفتاب سوختگی، افتاب زدگی، افتاب سوخته کردن


انگلیسی به انگلیسی

اسم ( noun )
• : تعریف: uncomfortable or painful reddening of the skin caused by overexposure to the sun.
فعل گذرا و ( transitive verb, intransitive verb )
حالات: sunburns, sunburning, sunburned, sunburnt
• : تعریف: to get or cause to get a sunburn.
مشابه: burn

• reddening of the skin caused by overexposure to the sun
be burned by the sun; get a tan
if someone has sunburn, their skin is red and sore because they have spent too much time in the sun.

دیکشنری تخصصی

[بهداشت] آفتاب سوختگی

مترادف و متضاد

افتاب زدگی (اسم)
sunstroke, sunburn

افتاب سوخته کردن (فعل)
parch, sunburn

جملات نمونه

1. sunburn oil
روغن پاد آفتاب (آفتاب سوختگی)

2. to sunburn
در آفتاب سوختن

3. The risk and severity of sunburn depend on the body's natural skin colour.
[ترجمه ترگمان]خطر و شدت آفتاب سوختگی به رنگ طبیعی پوست بدن بستگی دارد
[ترجمه گوگل]خطر و شدت آفتاب سوختگی به رنگ پوست طبیعی بدن بستگی دارد

4. People with fair skin who sunburn easily are very prone to develop skin cancer.
[ترجمه ترگمان]افرادی که پوست سفید دارند، به راحتی مستعد ابتلا به سرطان پوست هستند
[ترجمه گوگل]افرادی که دارای پوست منصفانه هستند و به راحتی آفتاب سوختگی دارند بسیار مستعد ابتلا به سرطان پوست هستند

5. This will help to soothe your sunburn.
[ترجمه نامشخص] این به تدریج به ترمیم شدن افتاب سوختگی کمک می کند
[ترجمه ابوالفضل حسین میرزایی] این به بهبودی آفتاب زدگی شما کمک می کند
[ترجمه ترگمان]این کار به تسکین sunburn کمک می کند
[ترجمه گوگل]این به تدریج آفتاب سوختگی کمک می کند

6. She applied calamine lotion to her sunburn.
[ترجمه ترگمان]او برای آفتاب سوختگی خود از calamine استفاده کرد
[ترجمه گوگل]او لوسیون کالامین را به آفتاب سوختگی او اعمال کرد

7. You're heading for a bad attack of sunburn.
[ترجمه ترگمان] داری میری به سمت یه حمله بد آفتاب سوختگی
[ترجمه گوگل]شما به دنبال یک حمله بد خورشید می گردید

8. His face, at the moment, was peeling from sunburn.
[ترجمه محمد ولی زاده ] صورتش از افتاب سوختگی پوست پوست کرد
[ترجمه M.M] صورتش را آفتاب سوختگی پوست پوست کرد
[ترجمه p.p] صورتش در اثر افتاب سوختگی پوسته پوسته شد
[ترجمه .] صورتش از آفتاب سوختگی پوست پوست شد. صورت او را افتاب سوختگی پوست پوست کرد
[ترجمه M.h.t] صورت او در حال حاضر از آفتاب سوختگی پوست پوست شد
[ترجمه ترگمان]صورتش در آن لحظه از آفتاب سوختگی پوست شده بود
[ترجمه گوگل]صورت او، در حال حاضر، از آفتاب سوختگی پوست کرد

9. The technical term for sunburn is erythema.
[ترجمه ترگمان]اصطلاح فنی آفتاب سوختگی erythema است
[ترجمه گوگل]اصطلاح تکنیکی برای آفتاب سوختگی اریتم است

10. Tan slowly, avoid sunburn and use sun filter creams and lotions - lots and often.
[ترجمه ترگمان]تان را به آرامی تن دهید، از آفتاب سوختگی و استفاده از کرم های ضد آفتاب و لوسیون های ملایم استفاده کنید
[ترجمه گوگل]قدم زدن به آرامی، جلوگیری از آفتاب سوختگی و استفاده از کرم های ضد آفتاب و لوسیون - بسیاری و اغلب

11. His only injuries were sunburn, insect bites and chafing caused by spending more than 40 hours in his wetsuit.
[ترجمه ترگمان]تنها جراحات او آفتاب سوختگی، نیش حشرات و chafing ناشی از هزینه بیش از ۴۰ ساعت در wetsuit بود
[ترجمه گوگل]تنها جراحات او آفتاب سوختگی، نیش حشرات و خرد شدن ناشی از مصرف بیش از 40 ساعت در لباس مخصوص خود بود

12. Unexpectedly he suffered from sunburn, and had never used suntan lotion before.
[ترجمه ترگمان]ناگهان از آفتاب سوختگی رنج کشید و هرگز از کرم ضد آفتاب استفاده نکرده بود
[ترجمه گوگل]او به طور غیر منتظره از آفتاب سوختگی رنج می برد و قبل از آن لوسیون غرق شده را نداشت

13. Much worse is the link between serious sunburn and deadly skin cancer.
[ترجمه ترگمان]بدتر از آن، ارتباط بین آفتاب سوختگی شدید و سرطان پوست مرگبار است
[ترجمه گوگل]خیلی بدتر ارتباط بین آفتاب سوختگی جدی و سرطان کشنده پوست است

14. She likes to sunburn.
[ترجمه پویا کاظمی] او آفتاب سوختگی را دوست دارد.
[ترجمه میم] آن دختر آفتاب سوختگی را دوست دارد
[ترجمه محمد ولی زاده ] او دوست دارد که افتاب بگیرد
[ترجمه مهدا] او ( دختر یا زن ) دوست دارد آفتاب سوخته بشود.
[ترجمه Taylor] او دوست دارد آفتاب بگیرد
[ترجمه محمدعلی] او دوست دارد ، برنزه ( آفتاب سوخته ) شود
[ترجمه Mr. Joker] او آفتاب گرفتن را دوست دارد.
[ترجمه Sh] او آفتاب گرفتن از خورشید را دوست دارد .
[ترجمه Y] او ( اشاره به اسم مؤنث ) از آفتاب سوختگی خوشش می آید
[ترجمه ترگمان] اون از آفتاب سوختگی خوشش میاد
[ترجمه گوگل]او دوست دارد به آفتاب سوختگی

I get sunburned easily.

من زود آفتاب‌زده می‌شوم.


پیشنهاد کاربران

آفتاب پرس

سوختگی بدن

سوختگی بدن با نور آفتاب
آفتاب پرست

برنزه کردن

افتاب گرفتن

آفتاب زدگی

آفتاب پرست ، سوختگی بدن با نور آفتاب ، برنزه کردن.

Red skin that you get after being bin strang dunlight vfor too long

آفتاب زدگی
وقتی آقتاب سوز زیاد داره و شما جلوی نور آفتاب به مدت چند دقیقه می ایستید و رنگ صورتتان قرمز میشه

Red skin that you get after being in strong sunlight for too long
😊😊😊😀😀😀💖💖💖

آفتاب سوختگی

قرمز شدن پوسط توسط افتاب ، سوختگی پوست توسط افتاب

وآفتاب سوختگی یا از طریق آفتاب پوست سیاه شود


من در کانون زبان هستم و معنی آن را به ما آفتاب زدگی با آفتاب زیاد

به معنی آفتاب سوختگی یا آفتاب گرفتن


I have got sunburn on the back of my neck

افتاب زدگی


افتاب سوختگی
🌞☀️

colored cream and powder that woman put on thier faces

Red skin that you get after being in strong sunlight for too long.

کانون زبان ایران ✌

We got sunburned at the beach





ب معنای آفتاب زدگی یا آفتاب سوختگی هست

کانون زبان ایران💪🏻

Reach 1 صفحه 24
به معنی آفتاب سوختگی

when I go too school I sun burn beacas is very hot🤒

افتاب سوختگی


کلمات دیگر: