کلمه جو
صفحه اصلی

spinning


معنی : غزل، نخ ریسی
معانی دیگر : چرخان، گردان، چرخنده، ریسندگی، ماهیگیری با قرقره ی چرخان، ن ریسی، ن تابی

انگلیسی به فارسی

حال چرخش، نخ ریسی، غزل


نخ ریسی، ریسندگی


ماهیگیری با قرقرهی چرخان


چرخان، گردان، چرخنده


انگلیسی به انگلیسی

اسم ( noun )
(1) تعریف: the act or process of making thread or yarn from fibers or filaments.

(2) تعریف: the act or technique of fishing with light lures and light line wound on a stationary spool.

• process of forming thread or yarn from fibers or filaments; fishing technique of casting a lure with a light rod and a stationary spool
producing yarn or thread from fibers; revolving, turning

دیکشنری تخصصی

[نساجی] ریسندگی - نخ تابی
[ریاضیات] چرخان، شکل دهی چرخشی، چرخیدن، چرخاندن، شکل دادن، چرخش سریع، قوطی سازی
[پلیمر] ریسندگی، رشتن

مترادف و متضاد

غزل (اسم)
ode, yarn, drinking song, sonnet, lyric poem, erotic poem, lyric poetry, spinning

نخ ریسی (اسم)
spinning

جملات نمونه

a spinning top

فرفره‌ی گردان (در حال چرخش)


1. spinning and weaving are low-tech industries
ریسندگی و بافندگی در زمره ی صنایع با تکنولوژی (فن آوری) پایین هستند.

2. a spinning top
فرفره ی گردان (در حال چرخش)

3. a wool spinning factory
کارخانه ی پشم ریسی

4. soldiers were spinning over the highway in their jeeps
سربازان در جیب هایشان به سرعت در جاده حرکت می کردند.

5. my head was spinning
سرم گیج می رفت.

6. processing cotton by spinning
به عمل آوردن پنبه از راه حلاجی

7. the child was spinning so fast that he soon became giddy
کودک چنان تند دور خود می چرخید که به زودی سرش گیج رفت.

8. the room started spinning around her
اتاق شروع کرد به چرخیدن به دور او.

9. He saw the weathervane spinning madly in the powerful breeze.
[ترجمه ترگمان]He را دید که دیوانه وار در هوای آزاد می چرخید
[ترجمه گوگل]او دودکش هواپیما را درمعرض وزش باد دید

10. The car slid sideways, its rear wheels spinning .
[ترجمه ترگمان]اتومبیل از پهلو به حرکت درآمد و چرخ های عقب ماشین چرخیدند
[ترجمه گوگل]ماشین به سمت جلو حرکت کرد، چرخ های عقب آن چرخید

11. He could feel his head spinning after only one drink.
[ترجمه ترگمان]بعد از یک نوشیدنی، سرش گیج می رفت
[ترجمه گوگل]او می تواند سرش را پس از تنها یک نوشیدنی احساس کند

12. Spinning is one of my hobbies.
[ترجمه ترگمان]یکی از سرگرمی های من است
[ترجمه گوگل]ریسندگی یکی از سرگرمی های من است

13. Gandhi urged Indians to return to spinning their own yarn.
[ترجمه ترگمان]گاندی به هندی ها اصرار کرد که به نخ ریسی بروند تا نخ خود را به دست آورند
[ترجمه گوگل]گاندی از سرخپوستان خواسته است که به نخ ریسی خود بازگردند

14. The car was spinning merrily along .
[ترجمه ترگمان]اتومبیل با نشاط تمام می چرخید
[ترجمه گوگل]ماشین چرخیدگی به آرامی همراه است

15. The plane's propellers were spinning.
[ترجمه ترگمان]پروانه ها دارند می چرخند
[ترجمه گوگل]پروانه هواپیما چرخید

پیشنهاد کاربران

چرخیدن _دوران دادن


ریسندگی

دوچرخه ثابت

تحریف


پیچ و تاب دادن، آب و تاب دادن، آسمان ریسمان بافی، سرهم کردن، ماستمالی کردن، ماله کشی کردن

spinning ( ورزش )
واژه مصوب: چرخ ورزی
تعریف: فعالیتی ورزشی که در آن تمرکز بر استقامت و قدرت و تمرینات تناوبی و شدید و بازیابی است و به وسیلۀ دوچرخه های ثابت با چرخ سنگین انجام می شود


کلمات دیگر: