کلمه جو
صفحه اصلی

structural


معنی : ساختمانی، وابسته به ساختمان، وابسته به بنا
معانی دیگر : ساختاری، ساختی، وابسته به بنایی

انگلیسی به فارسی

ساختمانی، وابسته به ساختمان، وابسته به بنا


ساختاری، ساختمانی، وابسته به ساختمان، وابسته به بنا


انگلیسی به انگلیسی

صفت ( adjective )
مشتقات: structurally (adv.)
(1) تعریف: of or pertaining to construction or structures.
مشابه: constructive, formal

- The storm blew off many shingles from the roof, but there was no structural damage to the house.
[ترجمه ترگمان] این طوفان، بسیاری از shingles را از پشت بوم منفجر کرده بود، اما هیچ اسیبی به خانه نرسیده بود
[ترجمه گوگل] طوفان بسیاری از لبه های سقف را از سقف منفجر کرد، اما هیچ ساختمان ساختاری برای خانه وجود نداشت
- They are studying the structural aspects of the language and are given little practice in speaking.
[ترجمه ترگمان] آن ها جنبه های ساختاری زبان را مطالعه می کنند و در صحبت از آن ها کمی تمرین می کنند
[ترجمه گوگل] آنها در حال بررسی جنبه های ساختاری زبان هستند و در صحبت کردن کمی عمل می کنند

(2) تعریف: used in or essential to construction.

• of or pertaining to structure; having a structure; part of a structure; used in building
structural is used to describe an aspect of the structure of something.

دیکشنری تخصصی

[عمران و معماری] ساختمانی
[برق و الکترونیک] ساختاری
[ریاضیات] ساختاری
[پلیمر] سازه ای، ساختی

مترادف و متضاد

ساختمانی (صفت)
building, architectonic, structural, constructional, constructive

وابسته به ساختمان (صفت)
structural

وابسته به بنا (صفت)
structural

جملات نمونه

1. structural complexity
پیچیدگی ساختاری

2. structural steel
تیر فولادی ساختمان (ساختمانی)

3. the structural integrity of an aircraft
استحکام ساختمانی هواپیما

4. the structural stability of the bridge
استحکام پل از نظر ساختار

5. Storms have caused structural damage to hundreds of homes.
[ترجمه ترگمان]طوفان باعث آسیب ساختاری به صدها خانه شده است
[ترجمه گوگل]طوفان موجب آسیب ساختاری به صدها خانه شده است

6. The earthquake caused minor structural damage.
[ترجمه ترگمان]زلزله خسارات ساختمانی اندکی به بار آورد
[ترجمه گوگل]زمین لرزه باعث آسیب ساختاری جزئی شد

7. There have been some fundamental structural changes in society.
[ترجمه ترگمان]برخی تغییرات ساختاری اساسی در جامعه وجود داشته است
[ترجمه گوگل]برخی از تغییرات اساسی ساختاری در جامعه وجود داشته است

8. The explosion caused little structural damage to the office towers themselves.
[ترجمه ترگمان]این انفجار خسارت ساختاری کمی به برج های دفتر وارد کرد
[ترجمه گوگل]انفجار باعث آسیب ساختاری اندک به برج های اداری شد

9. A structural survey of the property revealed serious defects.
[ترجمه ترگمان]یک بررسی ساختاری از این ملک نقص های جدی را نشان داد
[ترجمه گوگل]بررسی ساختاری این ملک نقص های جدی را نشان داد

10. The builders agreed to remedy the structural defects.
[ترجمه ترگمان]سازندگان با رفع نقایص ساختاری موافقت کردند
[ترجمه گوگل]سازندگان موافقت کردند که نقص ساختاری را اصلاح کنند

11. The storm caused no structural damage.
[ترجمه ترگمان]این طوفان باعث خسارت ساختاری نشد
[ترجمه گوگل]طوفان هیچ آسیب ساختاری ایجاد نکرد

12. The bridge needs some structural reinforcement.
[ترجمه ترگمان]این پل به یک تقویت کننده ساختاری نیاز دارد
[ترجمه گوگل]این پل نیاز به تقویت ساختاری دارد

13. The political reforms have led to major structural changes in the economy.
[ترجمه ترگمان]اصلاحات سیاسی منجر به تغییرات ساختاری عمده ای در اقتصاد شده است
[ترجمه گوگل]اصلاحات سیاسی به تغییرات ساختاری عمده در اقتصاد منجر شده است

14. Hundreds of houses in the typhoon's path suffered structural damage.
[ترجمه ترگمان]صدها خانه در مسیر typhoon خسارت ساختاری دیده اند
[ترجمه گوگل]صدها خانه در مسیر تافون دچار آسیب ساختاری شد

15. We need to check the building for structural damage.
[ترجمه ترگمان]ما باید ساختمان را برای آسیب های ساختاری بررسی کنیم
[ترجمه گوگل]ما باید ساختمان را برای آسیب ساختاری بررسی کنیم

structural complexity

پیچیدگی ساختاری


structural steel

تیر فولادی ساختمان (ساختمانی)


Chehel-sotoon is still structurally sound.

چهل ستون هنوز از نظر ساختمانی محکم است.


پیشنهاد کاربران

ساختاری، بنیانی، ترکیبی


کلمات دیگر: