کلمه جو
صفحه اصلی

steering wheel


معنی : فرمان، رل، چرخ فرمان، چرخ سکان، فرمان اتومبیل
معانی دیگر : (اتومبیل) فرمان، (کشتی) سکان، چر  فرمان، چر  سکان

انگلیسی به فارسی

رل، چرخ فرمان، چرخ سکان، فرمان اتومبیل


انگلیسی به انگلیسی

اسم ( noun )
• : تعریف: a wheel that is turned by a driver, helmsman, pilot, or the like to control the direction of a land vehicle, vessel, or aircraft.

• automobile guidance system, device for guiding the car, navigating wheel
the steering wheel in a car or lorry is the wheel held by the driver when he or she is driving.

دیکشنری تخصصی

[پلیمر] فرمان، غربالک فرمان

مترادف و متضاد

فرمان (اسم)
order, bill, word, edict, precept, instruction, command, decree, mandate, commission, errand, institute, sanction, ordonnance, charter, steering wheel, commandment, ordinance, handlebar, rescript

رل (اسم)
role, steering wheel

چرخ فرمان (اسم)
steering wheel

چرخ سکان (اسم)
steering wheel

فرمان اتومبیل (اسم)
steering wheel

جملات نمونه

1. Turn the steering wheel hard to the right.
[ترجمه ترگمان]فرمان را به سختی به سمت راست برگردان
[ترجمه گوگل]چرخ فرمان را به سمت راست بچرخانید

2. Keep both hands on the steering wheel at all times.
[ترجمه ترگمان]در تمام مواقع هر دو دست را روی فرمان نگه دارید
[ترجمه گوگل]هر دو دست را در فرمان نگه دارید

3. He snatched at the steering wheel but I pushed him away.
[ترجمه ترگمان]او فرمان را قاپید، اما من او را هل دادم
[ترجمه گوگل]او در فرمان رانده شد، اما من او را هل دادم

4. The height of the steering wheel is adjustable.
[ترجمه ترگمان]ارتفاع فرمان قابل تنظیم است
[ترجمه گوگل]ارتفاع فرمان قابل تنظیم است

5. I had the steering wheel on full lock .
[ترجمه ترگمان]فرمان را کاملا قفل کرده بودم
[ترجمه گوگل]من فرمان را به صورت کامل قفل کردم

6. He had to hunch over the steering wheel to see anything.
[ترجمه ترگمان]او مجبور بود فرمان را روی فرمان خم کند تا چیزی ببیند
[ترجمه گوگل]او مجبور شد برای دیدن هر چیزی از فرمان استفاده کند

7. Turn the steering wheel as quickly as you can.
[ترجمه ترگمان]فرمان را تا جایی که می توانید به سرعت بچرخانید
[ترجمه گوگل]چرخش را به همان سرعتی که می توانید انجام دهید

8. Steve gripped the steering wheel tightly with both hands.
[ترجمه ترگمان]استیو با هر دو دستش فرمون را محکم گرفته بود
[ترجمه گوگل]استیو با هر دو دست محکم فرمان را تکان داد

9. There is also a new steering wheel with an energy absorbing rim to cushion the driver's head in the worst impacts.
[ترجمه ترگمان]همچنین یک فرمان جدید فرمان با لبه جذب انرژی نیز وجود دارد تا سر راننده را در بدترین اثرات کاهش دهد
[ترجمه گوگل]همچنین یک فرمان جدید با یک لایه جذب کننده انرژی برای کاهش راننده در بدترین ضربه ها وجود دارد

10. She relinquished her hold/grip on the steering wheel.
[ترجمه ترگمان]دستش را رها کرد و فرمان را رها کرد
[ترجمه گوگل]او دستش را روی فرمان گذاشت

11. He downshifted and turned the steering wheel.
[ترجمه ترگمان]او برگشت و فرمان را برگرداند
[ترجمه گوگل]او پایین رانده و چرخش را عوض کرد

12. His fingers curled tightly round the steering wheel.
[ترجمه ترگمان]انگشتانش دور فرمان حلقه شدند
[ترجمه گوگل]انگشتان دست خود را به سختی در اطراف فرمان چرخاند

13. He heaved on the steering wheel and swung the car into a side street.
[ترجمه ترگمان]او فرمان را روی فرمان برداشت و اتومبیل را به سمت یک خیابان فرعی هدایت کرد
[ترجمه گوگل]او بر روی فرمان می کوبید و ماشین را به سمت خیابان می چرخاند

14. They found her slumped over the steering wheel.
[ترجمه ترگمان]او را دیدند که روی فرمان خم شده بود
[ترجمه گوگل]آنها متوجه شدند که او بیش از فرمان است

15. The air bag in the steering wheel will protect the head and torso.
[ترجمه ترگمان]کیف هوا در فرمان اتومبیل و نیم تنه را حفظ خواهد کرد
[ترجمه گوگل]کیسه هوا در فرمان از سر و لگن محافظت می کند

پیشنهاد کاربران

فرمان

فرمان ماشین


کلمات دیگر: