کلمه جو
صفحه اصلی

cribriform


معنی : سوراخ سوراخ، مشبک
معانی دیگر : غربال مانند، غربالی، پرویزنی، پریزنی، آبکش مانند، سورا  سورا

انگلیسی به فارسی

سوراخ‌سوراخ، مشبک


cribriform، مشبک، سوراخ سوراخ


انگلیسی به انگلیسی

• like a sieve; having small holes

مترادف و متضاد

سوراخ سوراخ (صفت)
perforated, cancellated, drilled, cribriform, punctulate, punctulated, cancellous

مشبک (صفت)
cribriform, netted, reticular, reticulated, retiform, net-like


کلمات دیگر: