1. Picasso was extremely prolific during his Cubist years.
[ترجمه ترگمان]پیکاسو در طی دوران his بسیار پرکار بود
[ترجمه گوگل]پیکاسو در طول سالهای کوبیستش بسیار پرکار بود
2. The museum houses several of his Cubist masterpieces.
[ترجمه ترگمان]این موزه چندین اثر از شاهکارهای Cubist را در خود جای داده است
[ترجمه گوگل]موزه چندین شاهکار کوبیستی خود را به نمایش گذاشته است
3. Picasso was painting pictures in a Cubist style long before the Cubist movement was born.
[ترجمه ترگمان]پیکاسو قبل از اینکه جنبش Cubist به دنیا بیاید، تصاویر را به سبک Cubist نقاشی می کرد
[ترجمه گوگل]پیکاسو در مدت کوتاهی قبل از جنبش کوبایی نقاشی کرد
4. The Demoiselles is not, strictly speaking, a Cubist painting.
[ترجمه ترگمان]The، نه تنها حرف زدن، نقاشی cubist است
[ترجمه گوگل]Demoiselles، به عبارت دقیق، نقاشی Cubist نیست
5. They have recently exhibited paintings which they call Cubist paintings.
[ترجمه ترگمان]آن ها به تازگی نقاشی را به نمایش گذاشته اند که آن ها را نقاشی های Cubist می نامند
[ترجمه گوگل]آنها اخیرا نقاشی هایی را به نمایش گذاشته اند که آنها نقاشی کوبی را می نامند
6. This is a feature of Cubist painting that was soon to become very apparent.
[ترجمه ترگمان]این یکی از ویژگی های نقاشی Cubist است که به زودی بسیار آشکار شد
[ترجمه گوگل]این یک ویژگی نقاشی کوبیستی است که به زودی بسیار آشکار می شود
7. Most important, in these heads and figures the Cubist concept of form is expressed in a fully developed way.
[ترجمه ترگمان]مهم تر از همه، در این سرها و ارقام مفهوم Cubist شکل به روش کاملا توسعه یافته بیان می شود
[ترجمه گوگل]مهمتر از همه، در این سرها و ارقام، مفهوم کوبیستی شکل به شکل کامل توسعه یافته است
8. Cubist artists painted objects and people, with different aspects or person showing at the same time.
[ترجمه ترگمان]هنرمندان Cubist اشیا و افراد را با جنبه های مختلف و یا فردی که در عین حال نشان می دهند، نقاشی می کنند
[ترجمه گوگل]هنرمندان کوبیست نقاش اشیاء و افراد با جنبه های مختلف و یا شخص نشان دادن در همان زمان
9. Discuss on the Narrative Art of Cubist in Faulkner's Absalom, Absalom!
[ترجمه ترگمان]درباره داستان روایت Cubist در Absalom Faulkner، ای Absalom بحث کنید!
[ترجمه گوگل]بحث در مورد هنر روایت کوبیست در ابسالوم فاکنر، ابسالوم!
10. Picasso's The Guitar is an example of cubist painting.
[ترجمه ترگمان]Picasso The یک نمونه از نقاشی cubist است
[ترجمه گوگل]گیتار پیکاسو نمونه ای از نقاشی مکعبی است
11. From the Cubist collages of Picasso and Braque to the final works of Matisse, artists in the West have used cut paper forms for a wide variety of formal and expressive purposes.
[ترجمه ترگمان]از مجموعه های Cubist پیکاسو و براک و Braque تا آخرین آثار of، هنرمندان در غرب برای انواع گسترده ای از اهداف رسمی و expressive از قالب های کاغذی استفاده کرده اند
[ترجمه گوگل]از کلاژهای کوبیستی پیکاسو و براک تا کارهای نهایی ماتیس، هنرمندان در غرب از فرمهای کاغذی برش برای انواع مختلفی از اهداف رسمی و بیان استفاده کردهاند
12. This cubist vision of the world introduced a new period in the history of art.
[ترجمه ترگمان]این دیدگاه cubist جهان، دوره جدیدی را در تاریخ هنر معرفی کرد
[ترجمه گوگل]این دیدگاه مکعبی از جهان یک دوره جدید در تاریخ هنر معرفی کرد
13. Eliot's Waste Land (192; the Cubist paintings of Picasso and Braque; and the 12-note music of Webern and Schoenberg.
[ترجمه ترگمان]سرزمین زباله الیوت (۱۹۲)؛ نقاشی های Cubist از پیکاسو و براک، و موسیقی ۱۲ - of و Schoenberg
[ترجمه گوگل]زمین زباله الیوت (192؛ نقاشیهای کوبیستی پیکاسو و براک؛ و موسیقی 12 ضربهای از وبرن و شوئنبرگ
14. In the work of Picasso and Braque it ushered in a new phase of Cubist painting.
[ترجمه ترگمان]در اثر پیکاسو و براک در یک مرحله جدید از نقاشی Cubist قرار گرفت
[ترجمه گوگل]در اثر پیکاسو و براک آن را در فاز جدیدی از نقاشی کوبیسم آغاز کرد
15. Braque who had been responsible in 1908 for the introduction of musical iconography into Cubist painting was furthermore seriously interested in music.
[ترجمه ترگمان]براک که در سال ۱۹۰۸ مسئول معرفی of موزیکال به نقاشی Cubist بود به طور جدی به موسیقی علاقه داشت
[ترجمه گوگل]Braque که در سال 1908 مسئولیت معرفی روحانیون موسیقی به نقاشی کوبیستی را بر عهده داشت، به شدت علاقه مند به موسیقی بود