کلمه جو
صفحه اصلی

cubism


معنی : کوبیسم، مکتب کوبیسم در نقاشی
معانی دیگر : (هنر) کوبیسم، حجم گری

انگلیسی به فارسی

کوبیسم، مکتب کوبیسم در نقاشی


انگلیسی به انگلیسی

اسم ( noun )
مشتقات: cubist (n.)
• : تعریف: an early twentieth-century movement in painting and sculpture in which objects were represented abstractly by geometrical forms.

• nonrepresentational artistic movement of the early 20th century which uses geometrical forms to represent objects
cubism is a style of art, begun in the early twentieth century, in which objects are represented as if they could be seen from several different positions at the same time, using many lines and geometrical shapes.

مترادف و متضاد

کوبیسم (اسم)
cubism

مکتب کوبیسم در نقاشی (اسم)
cubism

جملات نمونه

1. Picasso approached Cubism, however, primarily through his interest in analysing and investigating the nature of solid forms.
[ترجمه ترگمان]با این حال، پیکاسو به Cubism نزدیک شد، اما عمدتا از طریق علاقه خود به تحلیل و تحقیق در مورد ماهیت اشکال جامد
[ترجمه گوگل]با این حال، پیکاسو به کوبیزم نزدیک شد، عمدتا از طریق علاقه او به تحلیل و بررسی ماهیت فرمهای جامد

2. For, like tribal art, the Cubism of Picasso and Braque was to be essentially conceptual.
[ترجمه ترگمان]برای مثال، مانند هنر قبیله ای، Cubism پیکاسو و براک ظاهرا مفهومی مفهومی بودند
[ترجمه گوگل]برای، مانند هنر قبیله ای، کوبیزم پیکاسو و براکه اساسا مفهومی بود

3. This was the real link between Cubism and tribal art.
[ترجمه ترگمان]این ارتباط واقعی بین Cubism و هنر قبیله ای بود
[ترجمه گوگل]این ارتباط واقعی بین کوبیزم و هنر قبیله ای بود

4. For example, cubism is very little like its object, and abstract art, not at all.
[ترجمه ترگمان]برای مثال، cubism بسیار کمی شبیه به شی، و هنر انتزاعی است، نه اصلا
[ترجمه گوگل]به عنوان مثال، کوبیسم بسیار کمی شیء و هنر انتزاعی است

5. It's a form of cubism, I suppose.
[ترجمه ترگمان]به نظر من، این یک جور cubism
[ترجمه گوگل]من فکر می کنم این یک نوع کوبیزم است

6. Picasso and Braques were the pioneers of cubism.
[ترجمه ترگمان]پیکاسو و Braques پیشگام of بودند
[ترجمه گوگل]پیکاسو و Braques پیشگامان کوبیسم بودند

7. Enright practises an emotional cubism, using her characters to piece together the world in strange combinations with sharp little sentences.
[ترجمه ترگمان]Enright با استفاده از شخصیت هایی که در ترکیب عجیبی با جملات کوتاه و کوتاه، جهان را با هم ترکیب می کنند، رفتاری عاطفی به خود می گیرند
[ترجمه گوگل]Enright یک کوبیزم احساسی را با استفاده از شخصیت های او به کار می گیرد تا با ترکیب عجیب و غریبی با جملات تیز، جهان را با هم ترکیب کند

8. The influences of Cubism, Futurism and Dada are evident in such work.
[ترجمه ترگمان]تاثیرات of، futurism و Dada در چنین کاری مشهود هستند
[ترجمه گوگل]نفوذ کوبیسم، آینده نگر و داادا در این کار آشکار است

9. Impressionism begat post-impressionism, which begat cubism, which sired futurism, expressionism and all manner of errant abstractions.
[ترجمه ترگمان]Impressionism، post و impressionism وجود دارد که cubism را به وجود می آورد که sired، expressionism و همه نوع of را به وجود می آورد
[ترجمه گوگل]امپرسیونیسم پس از تجسم گرایی ایجاد می کند که کوبایی را آغاز می کند که آینده گرایی، بیانگرایی و تمامی شیوه های انتزاعی فراگیر را فراگرفته است

10. Cubism had affinities with the new European interest in Jazz.
[ترجمه ترگمان]Cubism با علاقه جدید اروپایی به جاز تزیین شده بود
[ترجمه گوگل]کوبیسم با علاقه ی جدید اروپایی به جاز وابستگی داشت

11. Cubism showed different aspects of an object in the same picture.
[ترجمه ترگمان]Cubism جنبه های مختلفی از یک شی را در یک تصویر نشان داد
[ترجمه گوگل]کوبیسم جنبه های مختلف یک شی در یک تصویر مشابه را نشان داد

12. She differed from early realists as much as cubism from impressionism.
[ترجمه ترگمان]او با realists اولیه به اندازه cubism از امپرسیونیسم مخالف بود
[ترجمه گوگل]او از همان ابتدای واقع گرایان تا جایی که کوبایی از امپرسیونیسم بود متفاوت بود

13. Cubism, Abstractionism, and Pop art have all been epochs in the postrealistic era.
[ترجمه ترگمان]Cubism، Abstractionism، و هنر پاپ در دوران postrealistic به دوره ای تبدیل شده اند
[ترجمه گوگل]کوبیسم، انتزاع گرایی و هنر پاپ همه دوران پسا واقعی بوده است

14. With his egg cubism — paintings drawn on recycled egg cartons — Dutch artist Enno de Kroon forces his viewers to change their perspective, with stunning results.
[ترجمه ترگمان]enno de Kroon، هنرمند هلندی، با نقاشی های his که بر روی cartons recycled نقاشی شده بود، بینندگان خود را مجبور کرد تا چشم انداز خود را با نتایج خیره کننده تغییر دهند
[ترجمه گوگل]با کوبیسم تخم مرغ - نقاشی هایی که بر روی کارتن های بازیافت شده تخم مرغ ساخته شده اند - هنرمند هلندی انونو کرونا تماشاگران خود را با تغییرات چشمگیر خود، با نتایج خیره کننده تغییر می دهد

15. This was the cityscape of Cubism.
[ترجمه ترگمان] این \"cityscape of\" بود
[ترجمه گوگل]این منظره شهر کوبیسم بود

پیشنهاد کاربران

A style of painting

cubism ( هنرهای تجسمی )
واژه مصوب: کوبیسم
تعریف: از سبک های هنری اوایل سدۀ بیستم که به تشریح یا تلفیق هم‏زمان یک شی‏ء از وجوه مختلف، در یک چشم‏انداز، می‏پردازد

a 20th - century style of art, in which objects and people are represented by geometric shapes
یک سبک هنری قرن بیستم که در آن اشیا و آدمها با اشکال هندسی نشان داده می شدند.
( تعریف لانگمن )


کلمات دیگر: