1. It is sacrilege to steal a crucifix from an altar.
[ترجمه ترگمان]این توهین به مقدسات است که صلیب را از محراب بدزدی
[ترجمه گوگل]این مقدس است که یک مصلوب شدن را از یک محراب به سرقت می برد
2. She raised the crucifix to her lips and kissed it.
[ترجمه ترگمان]صلیب را روی لب هایش بلند کرد و بوسید
[ترجمه گوگل]او صلیب فیصل را به لب هاش کشید و آن را بوسید
3. She always wears a small gold crucifix round her neck.
[ترجمه ترگمان]همیشه یک صلیب کوچک طلایی دور گردنش است
[ترجمه گوگل]او همیشه یک گردن کوچک کریستال طلا دور می زند
4. Anthony's oak coffin had a large brass crucifix on the lid.
[ترجمه ترگمان]تابوت oak ان تونی یک صلیب بزرگ برنجی روی در داشت
[ترجمه گوگل]تابوت بلوط آنتونی، بر روی کاسه ای برنجی بزرگ داشت
5. Together, they walked down the aisle behind the crucifix, toward the rear of the church.
[ترجمه ترگمان]با هم از راهروی پشت صلیب گذشتند و به پشت کلیسا رسیدند
[ترجمه گوگل]با هم، آنها راه می رفتند راهرو پشت مصلوب، به سمت عقب کلیسا
6. The crucifix had been broken by its fall.
[ترجمه ترگمان]صلیب عیسی با سقوط آن شکسته شده بود
[ترجمه گوگل]صلیب سرخ توسط سقوط آن شکسته شد
7. Similarly, her consideration of wearing a crucifix as jewellery was linked to assumptions that individuals might ascribe to the wearer.
[ترجمه ترگمان]به طور مشابه، توجه او به پوشیدن صلیب به عنوان جواهرات با فرضیاتی مرتبط است که ممکن است افراد به پوشنده لباس نسبت دهند
[ترجمه گوگل]به طور مشابه، توجه او به پوشیدن مصلوب شدن به عنوان جواهرات، به مفروضاتی که افراد ممکن است نسبت به اشخاص مرتبط داشته باشند، مرتبط بود
8. This crucifix is the reason for one of the biggest and oldest religious festivals in Madeira.
[ترجمه ترگمان]این صلیب یکی از بزرگ ترین و قدیمی ترین جشنواره های مذهبی در Madeira است
[ترجمه گوگل]این مصلوب شدن دلیل یکی از بزرگترین و قدیمی ترین جشنواره های مذهبی در Madeira است
9. You put the wind up her with that crucifix down your sock.
[ترجمه ترگمان]تو باد رو با اون صلیب روی sock قرار میدی
[ترجمه گوگل]شما با آن مصلوب کردن جوراب خود را با باد قرار دهید
10. A crucifix imposed over a flag. Stars and stripes made of human skin.
[ترجمه ترگمان]صلیبی بر روی یک پرچم ستاره ها و stripes ساخته شده از پوست انسان
[ترجمه گوگل]مصلوب شدن یک پرچم ستاره ها و راه راه های ساخته شده از پوست انسان
11. She did develop a terrific hankering for a crucifix, though.
[ترجمه ترگمان]به هر حال او اشتیاق زیادی به صلیب داشت
[ترجمه گوگل]هرچند، او برای یک مصلوب شدن، یک وحشت فوق العاده را توسعه داد
12. Gold bracelet, sports shirt, and a small crucifix dangled from a 24-carat chain round his throat.
[ترجمه ترگمان]دست بند طلا، پیراهن ورزشی و یک صلیب کوچک از یک زنجیر ۲۴ قیراطی دور گردنش آویزان بود
[ترجمه گوگل]دستبند طلا، پیراهن ورزشی و کری فیکس کوچک از یک زنجیر 24 قیراطی دور گلو
13. He couldn't leave the crucifix in the luggage locker for ever.
[ترجمه ترگمان]او نمی توانست صلیب را برای همیشه ترک کند
[ترجمه گوگل]او نمی توانست مصلوب شدن را در قفسه های توشه ای بگذارد
14. His black necktie was steadied by a gold pin the shape of a crucifix.
[ترجمه ترگمان]کراوات سیاهش با یک سنجاق طلایی شکل صلیب را گرفته بود
[ترجمه گوگل]گردنبند سیاه و سفید خود را با یک پین طلا به شکل یک مصلوب شد
15. Rows of simple wooden benches drew her gaze towards the altar, where candles burned beside a tall, plain wooden crucifix.
[ترجمه ترگمان]ردیف نیمکت های چوبی ساده نگاهش را به محراب دوخته بود، جایی که شمع کنار یک صلیب چوبی بلند و ساده می سوخت
[ترجمه گوگل]ردیف از نیمکت های چوبی ساده توجه خود را به سمت محراب جلب کرد، جایی که شمشیر در کنار مصلی فصلی قد بلند، مصنوعی چوبی سوخته بود