کلمه جو
صفحه اصلی

creditable


معنی : معتبر، محترم و ابرومند
معانی دیگر : درخور ستایش، ستودنی، ستایش انگیز، خوشنام، متشخص، قابل تحسین، قابل تمجید، (در اصل) باور کردنی، باورپذیر، (با: to) قابل انتساب به، نسبت دادنی

انگلیسی به فارسی

معتبر، محترم و آبرومند


قابل اعتماد، معتبر، محترم و ابرومند


انگلیسی به انگلیسی

صفت ( adjective )
مشتقات: creditably (adv.)
(1) تعریف: praiseworthy.
مترادف: admirable, commendable, laudable, meritorious, praiseworthy
متضاد: deplorable
مشابه: deserving, esteemed, estimable, valued, worthy

(2) تعریف: deserving of belief or recognition.
مترادف: believable, reliable, trustworthy
مشابه: acceptable, dependable, estimable, faithful, reputable, respectable, venerable, worthy

- He gave a creditable account of the accident.
[ترجمه ترگمان] او حساب خوبی از تصادف کرده بود
[ترجمه گوگل] او یک حساب قابل اعتماد از تصادف را داد

• believable; praiseworthy
something that is creditable is of a reasonably high standard.
if someone's behaviour is creditable, it should be respected or admired.

مترادف و متضاد

معتبر (صفت)
authoritative, great, responsible, valid, authentic, credible, reliable, creditable, trusty, having a good reputation, well-thought-of

محترم و ابرومند (صفت)
creditable

praiseworthy


Synonyms: admirable, batting a thousand, believeable, commendable, decent, deserving, estimable, excellent, exemplary, honest, honorable, laudable, meritorious, nasty, not too shabby, organic, palmary, reputable, reputed, respectable, salt of the earth, satisfactory, suitable, well-thought-of, worthy


Antonyms: disrespected, unworthy


جملات نمونه

1. a creditable performance
نمایش قابل تحسین

2. from a creditable family
از خانواده ی خوشنام

3. Alice's record of perfect attendance is very creditable to her.
[ترجمه ترگمان]توجه الیس از جلب توجه کامل نسبت به او خیلی جدی است
[ترجمه گوگل]رکورد حضور آلیس از حضور کامل او بسیار قابل اعتماد است

4. The team produced a creditable performance .
[ترجمه ترگمان]این تیم عملکرد خوبی داشت
[ترجمه گوگل]این تیم عملکرد قابل اعتماد را به دست آورد

5. They turned out a quite creditable performance.
[ترجمه ترگمان]نمایش خوبی اجرا می کردند
[ترجمه گوگل]آنها عملکرد کاملا قابل اعتماد را دریافت کردند

6. It was a very creditable result for the team.
[ترجمه ترگمان]این نتیجه خوبی برای تیم بود
[ترجمه گوگل]این یک نتیجه بسیار قابل اعتماد برای تیم بود

7. The young German runner finished a creditable second.
[ترجمه ترگمان]دونده جوان آلمانی جایگاه بالاتری را به پایان رساند
[ترجمه گوگل]دونده جوان آلمانی، دومین افتخارآمیز را به پایان رساند

8. The other, less creditable, reason for their decision was personal gain.
[ترجمه ترگمان]دیگری، کم تر creditable، دلیل تصمیم آن ها این بود که منافع شخصی خود را به دست آورند
[ترجمه گوگل]یکی دیگر از دلایل عدم تصمیم گیری برای تصمیم گیری، سود شخصی بود

9. She did a creditable job of impersonating the singer Mariah Carey.
[ترجمه ترگمان]او کار شایسته خود را برای جا زدن به خواننده، ماریا کری، انجام داد
[ترجمه گوگل]او یک کار قابل اعتماد از جعل جوانی خواننده ماریا کری انجام داد

10. She gave a highly creditable performance as the wicked queen.
[ترجمه ترگمان]به عنوان ملکه شریر نمایش خوبی اجرا کرد
[ترجمه گوگل]او به عنوان ملکه ستمکار عملکرد فوق العاده ای داشت

11. The Green Party won a creditable 16 per cent of the vote.
[ترجمه ترگمان]حزب سبز ۱۶ درصد آرا را کسب کرد
[ترجمه گوگل]حزب سبز 16 فیصد رأی را به دست آورد

12. There was nothing very creditable in what he did.
[ترجمه ترگمان]در کاری که کرده بود کار درستی نبود
[ترجمه گوگل]در آنچه که او انجام داد هیچ چیز بسیار قابل اعتماد نبود

13. Bassett did a creditable job of impersonating the singer Tina Turner.
[ترجمه ترگمان]bassett کار ارزنده ای را برای جا زدن به خواننده، تینا Turner، انجام داد
[ترجمه گوگل]باست کار شایسته ای را انجام داد تا از تینا ترنر، خواننده ترسیم کند

14. She was credible and creditable and played well the transformation from gauche, unworldly girl to dignified lady.
[ترجمه ترگمان]این دختر باور نکردنی و creditable بود و تغییر شکل from را با خانم dignified و unworldly به خوبی اجرا می کرد
[ترجمه گوگل]او معتبر و قابل اعتماد بود و به خوبی تغییر شکل از gauche، دختر unworldly به بانوی مقتول

15. There was nothing particularly creditable in giving up an immoral life when you had fully satisfied that nagging curiosity.
[ترجمه ترگمان]وقتی که این حس کنجکاوی را از خود دور کرده بود، هیچ چیز قابل اطمینانی نبود که بتوان زندگی immoral را از دست داد
[ترجمه گوگل]هنگامی که شما کاملا رضایت این کنجکاوی را داشتید هیچ چیز غیر قابل اعتماد نبود

a creditable performance

نمایش قابل تحسین


from a creditable family

از خانواده‌ی خوش‌نام



کلمات دیگر: