1. a crying jag
(مدت) گریه ی بی اختیار
2. a crying need
نیاز مبرم
3. problems crying for solutions
مسایلی که حل آنها بسیار ضروری است
4. the crying of a bereaved mother
گریه ی مادر داغدیده
5. for crying out loud
(خودمانی ـ حرف ندا حاکی از تعجب یا آزردگی) ای وای !
6. a voice crying in the wilderness . . .
صدایی که در بیابان اعلام می کرد. . .
7. he was crying outright
او داشت آشکارا گریه می کرد.
8. fruit venders were crying their wares
میوه فروشان کالای خود را جار می زدند.
9. i feel like crying
گریه ام می آید.
10. i gave the crying mother a pat on the head
دستی به سر مادر گریان کشیدم.
11. she is still crying
هنوز دارد گریه می کند.
12. there is a crying need for new and determined leadership
نیاز مبرمی به رهبری جدید و راسخ وجود دارد.
13. to pacify a crying child
کودک گریان را آرام کردن
14. workers who are crying out for employment
کارگرانی که مصرا خواهان کار هستند
15. her story started me crying
داستان او مرا به گریه انداخت.
16. she started her habitual crying
او گریه ی خود را برحسب عادت سرداد.
17. the mother caressed the crying girl's hair
مادر گیسوی دختر گریان را نوازش داد.
18. the child was kicking and crying
کودک لگد می پراند و گریه می کرد.
19. the appearance of the lion set the monkeys crying
اشکار شدن شیر،میمون ها را به سر و صدا درآورد.
20. the mother stood outside the operating room, wringing her hands and crying
مادر بیرون اتاق ایستاده بود و دست های خود را به هم می فشرد و گریه می کرد.
21. they carted her off to an orphanage even though she was crying
با آنکه تضرع می کرد او را به یتیم خانه فرستادند.
22. He was crying out in pain on the ground when the ambulance arrived.
[ترجمه ترگمان]وقتی آمبولانس رسید، داشت گریه می کرد
[ترجمه گوگل]وقتی که آمبولانس وارد شد، گریه کرد درد در زمین
23. I could hear someone crying in the next room.
[ترجمه ترگمان]می توانستم صدای گریه کسی را در اتاق مجاور بشنوم
[ترجمه گوگل]من می توانستم کسی را که در اتاق بعدی گریه می کردم بشنوم
24. The baby was crying for its mother.
[ترجمه ترگمان]بچه برای مادرش گریه می کرد
[ترجمه گوگل]کودک برای مادرش گریه کرد
25. There is a crying need for more magistrates from the ethnic minority communities.
[ترجمه ترگمان]نیاز مبرم به magistrates بیشتر از جوامع اقلیت قومی وجود دارد
[ترجمه گوگل]نیاز به گریه برای محکمه های بیشتر از جوامع اقلیت قومی وجود دارد
26. Laughing when you should be crying sends out the wrong signals to people.
[ترجمه ترگمان]وقتی که شما گریه می کنید علامت اشتباه را به مردم می فرستد
[ترجمه گوگل]خنده هنگامی که شما باید گریه کنید، سیگنال های اشتباه را برای مردم ارسال می کند
27. Try to pacify the child, he's been crying for hours.
[ترجمه ترگمان]سعی کن بچه را آرام کنی، او ساعت ها گریه می کند
[ترجمه گوگل]سعی کنید کودک را آرام کنید، برای ساعت ها گریه کرده است