کلمه جو
صفحه اصلی

spying


معنی : خبر گیری

انگلیسی به فارسی

جاسوسی، خبر گیری


انگلیسی به انگلیسی

• act of working for a government as a spy; act of secretly investigating and gathering information about other people; seeing, observing
spying is the activity of trying to find out secret information about one country or organization in order to give it to another country or organization.

مترادف و متضاد

خبر گیری (اسم)
inquiry, espionage, spying

جملات نمونه

1. two of them went spying out the forest
دو نفر از آنان برای اکتشاف جنگل رفتند.

2. he did his country a great disservice by spying for the enemy
او با جاسوسی برای دشمن به کشور خود آسیب فراوانی وارد کرد.

3. He has been accused of spying.
[ترجمه ترگمان]او به جاسوسی متهم شده است
[ترجمه گوگل]او به جاسوسی متهم شده است

4. Have you been spying on me?
[ترجمه ترگمان]داشتی جاسوسی منو می کردی؟
[ترجمه گوگل]آیا به من جاسوسی کرده ای؟

5. He was charged with spying on British military bases.
[ترجمه ترگمان]او متهم به جاسوسی در پایگاه های نظامی بریتانیا بود
[ترجمه گوگل]او به جاسوسی در پایگاه های نظامی بریتانیا متهم شد

6. He was arrested for spying on missile sites.
[ترجمه ترگمان]او به جرم جاسوسی در سایت های موشکی دستگیر شد
[ترجمه گوگل]او برای جاسوسی در سایت های موشکی دستگیر شد

7. The phrase is common diplomatic parlance for spying.
[ترجمه ترگمان]این عبارت به زبان دیپلماتیک معمول برای جاسوسی است
[ترجمه گوگل]این عبارت دیپلماتیک رایج برای جاسوسی است

8. He confessed to spying for North Korea.
[ترجمه ترگمان]او به جاسوسی برای کره شمالی اعتراف کرد
[ترجمه گوگل]او به جاسوسی برای کره شمالی اعتراف کرد

9. They used the photographs to blackmail her into spying for them.
[ترجمه ترگمان]اونا از عکس ها برای اخاذی ازش استفاده کردن
[ترجمه گوگل]آنها از عکس ها استفاده کردند تا او را به جاسوسی برسانند

10. He had no scruples about spying on her.
[ترجمه ترگمان]هیچ scruples نداشت که جاسوسی او را بکند
[ترجمه گوگل]او هیچ گاه در مورد جاسوسی بر او نگفته بود

11. He was spying on her through the keyhole.
[ترجمه ترگمان]او از سوراخ کلید جاسوسی او را می کرد
[ترجمه گوگل]او از طریق سوراخ کلید جاسوس بود

12. She was accused of spying for the enemy.
[ترجمه ترگمان]او متهم به جاسوسی دشمن بود
[ترجمه گوگل]او به جاسوسی برای دشمن متهم شد

13. Three Britons are facing the death penalty for spying.
[ترجمه ترگمان]سه نفر از بریتانیایی ها برای جاسوسی با مجازات اعدام مواجه هستند
[ترجمه گوگل]سه تن از بریتانیایی ها مجازات اعدام برای جاسوسی را به عهده دارند

14. Phil, driven by jealousy, started spying on his wife.
[ترجمه ترگمان]، فیل \"، با حسادت\" شروع به جاسوسی از زنش کرد
[ترجمه گوگل]فیل، که توسط حسادت رانده شده، جاسوسی از همسرش آغاز کرده است

15. East and West are still spying on one another.
[ترجمه ترگمان]شرق و غرب هنوز هم جاسوسی می کنند
[ترجمه گوگل]شرق و غرب هنوز یکدیگر را جاسوسی می کنند


کلمات دیگر: