کلمه جو
صفحه اصلی

squarish


معنی : تقریبا مربع، تاحدی چهارگوش
معانی دیگر : شبیه تر به چهار گوش تا به دایره

انگلیسی به فارسی

تقریبا مربع، تاحدی چهارگوش


squarish، تقریبا مربع، تاحدی چهارگوش


انگلیسی به انگلیسی

• overly square, inclined towards squareness

مترادف و متضاد

تقریبا مربع (صفت)
squarish

تا حدی چهارگوش (صفت)
squarish

جملات نمونه

1. The afternoon light was in her squarish face.
[ترجمه ترگمان]نور بعد از ظهر در چهره squarish دیده می شد
[ترجمه گوگل]نور روز بعد از ظهر در چهره او بود

2. A low, squarish object covered by a dust sheet caught his eye and he cautiously headed towards it.
[ترجمه ترگمان]یک شی کوچک مربع شکلی با لایه ای از گرد و غبار پوشیده شده بود که چشم او را گرفته بود و با احتیاط به سوی آن می رفت
[ترجمه گوگل]یک شیار کم و مربعی که توسط یک گرد و غبار پوشانده شده بود، چشمش را گرفت و او با احتیاط به سمت آن حرکت کرد

3. The Staff Room had a squarish bay-window which looked out on the grass where we played.
[ترجمه ترگمان]اتاق ستاد یک پنجره مربع شکلی داشت که از روی علف ها که در آن بازی می کردیم دیده می شد
[ترجمه گوگل]اتاق کارکنان یک پنجره خالی کوچک داشت که روی چمن که در آن بازی کردیم نگاه کرد

4. The squarish wings, as opposed to the swept, triangular variety, suggests A-10s or 37 fighter-trainers.
[ترجمه ترگمان]بال های squarish، همانطور که با مجموعه شسته و دار مثلثی مخالف است، نشان می دهد که A - ۱۰ یا ۳۷ - مربی - مربی - را نشان می دهد
[ترجمه گوگل]بال های squarish، به عنوان مخالف به جاروب، تنوع مثلثی، نشان می دهد A-10s یا 37 مبارزان-مربیان

5. The lights were located on the undersides of squarish wings, Mitch says.
[ترجمه ترگمان]میچ می گوید که این نورها در the بال های squarish قرار داشتند
[ترجمه گوگل]میچ می گوید چراغ ها در زیر بال های مربع قرار داشتند

6. Its long, low-slung body with squarish sides is a throwback to the Lincoln Continentals of the 1960s.
[ترجمه ترگمان]بدنه بلند و low با پهلوهای squarish یک بازگشت به the لینکلن در دهه ۱۹۶۰ است
[ترجمه گوگل]بدن آن طولانی و کم بدن با چاقوهایی است که به سمت قله های لینکلن در دهه 1960 باز می گردد

7. The first shock was that the squarish, businesslike clothing concealed the body of a much younger, fitter man.
[ترجمه ترگمان]اولین شوک این بود که squarish با لباس رسمی، بدن یک مرد بسیار جوان تر را پنهان کرده بود
[ترجمه گوگل]اولین شوک این بود که لباس های شلوغ و کارآمد پنهان بدن بدن انسان بسیار جوانتر و ملایم بود

8. Her face is bloated and squarish.
[ترجمه ترگمان]صورت او پف کرده و مربع شکلی است
[ترجمه گوگل]چهره اش پاره شده و درهم ریخته است

9. Where the iMac is squarish and silver, the XPS One is all black and rectangular, with speakers attached to the sides and a wide glass base.
[ترجمه ترگمان]در جایی که the squarish و نقره ای است، XPS یکی از همه سیاه و مستطیلی است، با speakers که به کناره ها و یک پایه شیشه ای گسترده متصل شده اند
[ترجمه گوگل]جایی که iMac به صورت مربعی و نقره ای است، XPS One همه سیاه و مستطیل است، با بلندگوهای متصل به دو طرف و یک پایه شیشه ای گسترده

10. His face was squarish with a high forehead heavy jaw and broad nose.
[ترجمه ترگمان]صورتش با پیشانی بلند و بینی پهن مربع شکلی داشت
[ترجمه گوگل]چهره او با فک سنگین پیشانی فک بالا و بینی گسترده بود

11. This one was too squarish.
[ترجمه ترگمان]این یکی خیلی مربع وسعت داشت
[ترجمه گوگل]این یکی خیلی زرنگ بود

12. As far as possible the enclosure commissioners formed square or squarish fields.
[ترجمه ترگمان]تا آنجا که امکان داشت، ماموران بسته میدان های مربعی یا squarish تشکیل دادند
[ترجمه گوگل]تا آنجا که امکان دارد، کمیساریای محوطه مساحت میدان یا مربع را تشکیل می دهند

13. He assured me that they would clip together and three or four would make a squarish circle around my waist.
[ترجمه ترگمان]او به من اطمینان داد که آن ها با هم clip و سه تا چهار تا دور کمر من جمع می شوند
[ترجمه گوگل]او به من اطمینان داد که آنها را به هم وصل می کنند و سه یا چهار دایره ای تقریبا نزدیک دور کمر می گذارند

14. The scenery is great (except for a temple in full view), the air is great, the house is squarish and most of my stuff is almost organised.
[ترجمه ترگمان]منظره عالی است (به جز یک معبد در نمای کامل)، هوا عالی است، خانه squarish است و بیشتر کاره ای من تقریبا سازماندهی شده است
[ترجمه گوگل]مناظر فوق العاده است (به استثنای یک معبد در نظر کامل)، هوا عالی است، خانه تقریبا شبیه است و بیشتر مسائل من تقریبا سازماندهی شده است


کلمات دیگر: