کلمه جو
صفحه اصلی

subjective


معنی : درونی، خصوصی، ذهنی، فاعلی، وابسته بطرز تفکر شخص
معانی دیگر : ویری، شخصی، فردی، نظری، تصوری، انگاشتی، وابسته به تصور و تحلیل خود هنرمند، خود انگاشتی، درونزاد، خیالی، دریاخته، ذهن گرا، ذهن گرایانه، درون آختی، درون نگرانه، معقول

انگلیسی به فارسی

درونی، ذهنی، معقول، وابسته بطرز تفکر شخص، فاعلی،خصوصی، فردی


ذهنی


ذهنی، درونی، فاعلی، وابسته بطرز تفکر شخص، خصوصی


انگلیسی به انگلیسی

صفت ( adjective )
مشتقات: subjectively (adv.), subjectiveness (n.), subjectivity (n.)
(1) تعریف: formed or existing in a person's mind rather than in the world outside.
متضاد: objective

(2) تعریف: pertaining to the individual; personal.

- one's subjective opinion
[ترجمه ترگمان] یک نظر ذهنی است
[ترجمه گوگل] یک نظر ذهنی است

(3) تعریف: affected or shaped by personal experience, beliefs, and feelings.
متضاد: objective

- Good jurors will try not to be subjective.
[ترجمه گلی افجه ] هیت منصفه خوب سعی نخواهد کرد نظر شخصی اعمال کند
[ترجمه ترگمان] هیات منصفه خوب سعی خواهد کرد که ذهنی نباشد
[ترجمه گوگل] خلبانان خوب سعی نخواهند کرد که ذهنی باشند

• existing in the mind; personal
something that is subjective is influenced by personal opinions and feelings.

دیکشنری تخصصی

[سینما] ذهنی
[ریاضیات] ذهنی، نهشتی، نهادی

مترادف و متضاد

Antonyms: objective, unbiased, unemotional, unprejudiced


درونی (صفت)
esoteric, innate, internal, interior, inner, indoor, inward, inmost, intestine, endogenous, innermost, subjective, midland, pectoral

خصوصی (صفت)
private, specific, special, particular, peculiar, informal, personal, subjective

ذهنی (صفت)
intrinsic, intellectual, noetic, psychic, subjective

فاعلی (صفت)
nominative, subjective

وابسته به طرز تفکر شخص (صفت)
subjective

emotional; based on inner experience rather than fact


Synonyms: abstract, biased, fanciful, idiosyncratic, illusory, individual, instinctive, introspective, introverted, intuitive, nonobjective, nonrepresentative, personal, prejudiced, unobjective


جملات نمونه

a subjective impression

برداشت شخصی


1. subjective causes
علت های ذهنی

2. subjective painting
نقاشی خود تخیلی

3. subjective reality
واقعیت خیالی

4. subjective sensations
احساسات درونگرانه

5. a subjective attitude
گرایش ذهنی

6. a subjective impression
برداشت شخصی

7. We know that taste in art is a subjective matter.
[ترجمه ترگمان]ما می دانیم که سلیقه در هنر یک موضوع ذهنی است
[ترجمه گوگل]ما می دانیم که طعم و مزه در هنر موضوع ذهنی است

8. As a critic, he is far too subjective.
[ترجمه ترگمان]به عنوان یک منتقد، او بسیار ذهنی است
[ترجمه گوگل]او به عنوان یک منتقد، بیش از حد ذهنی است

9. Our perception of things is often influenced by subjective factors, such as tiredness.
[ترجمه ترگمان]درک ما از چیزها اغلب تحت تاثیر عوامل ذهنی مانند خستگی قرار می گیرد
[ترجمه گوگل]درک ما از چیزها اغلب تحت تأثیر عوامل ذهنی، مانند خستگی است

10. The way they interpreted their past was highly subjective.
[ترجمه ترگمان]روشی که آن ها گذشته شان را تفسیر می کردند، بسیار ذهنی بود
[ترجمه گوگل]شیوه ای که آنها گذشته خود را تفسیر کردند، بسیار ذهنی بود

11. The ratings were based on the subjective judgement of one person.
[ترجمه ترگمان]این رتبه بندی ها براساس قضاوت شخصی یک نفر بودند
[ترجمه گوگل]ارزیابی ها بر اساس قضاوت ذهنی یک نفر بود

12. The criticisms are purely subjective.
[ترجمه ترگمان]انتقادات صرفا ذهنی هستند
[ترجمه گوگل]انتقادات صرفا ذهنی است

13. Experience is subjective and very hard to measure.
[ترجمه ترگمان]تجربه ذهنی و بسیار سخت است
[ترجمه گوگل]تجربه اندازه گیری ذهنی و بسیار سخت است

14. Human perception is highly imperfect and by definition subjective.
[ترجمه ترگمان]ادراک انسان به شدت ناقص و با تعریف فردیت است
[ترجمه گوگل]ادراک انسان بسیار ناقص است و با تعریف ذهنی

15. A literary critic should not be too subjective in his approach.
[ترجمه ترگمان]یک منتقد ادبی نباید در روش او بیش از حد جنبه ذهنی داشته باشد
[ترجمه گوگل]یک منتقد ادبی نباید در رویکرد خود بیش از حد ذهنی باشد

16. Finally, the study reveals how information specialists' subjective orientations further individualize the use of this ideology.
[ترجمه ترگمان]در نهایت، این مطالعه نشان می دهد که چگونه متخصصان اطلاعات جهت گیری های ذهنی بیشتر با استفاده از این ایدیولوژی ها تمایل دارند
[ترجمه گوگل]در نهایت، مطالعه نشان می دهد که چگونه جهت گیری های ذهنی متخصصان اطلاعات بیشتر استفاده از این ایدئولوژی را فردا

a subjective attitude

گرایش ذهنی


subjective causes

علت‌های ذهنی


subjective painting

نقاشی خود تخیلی


subjective sensations

احساسات درونگرانه


subjective reality

واقعیت خیالی


پیشنهاد کاربران

سلیقه ای

ذهنیت
ذهنی
حدسی

انتزاعی

چیزی که از نظر افراد متفاوت هست و نظرات مختلفی دربارش هست

نسبی

نهادی، وابسته به نظر شخصی ( در مقابل Objective )

based on personal feelings, tastes, or opinions and not facts
=
Not objective
( براساس عقاید و برداشت های فردی و نه واقعیات و حقایق )


Your evidence is completely subjective.
Star Trek TOS

?? What languages are good to learn کدوم زبونا خوبن برا یادگیری؟
!Basically this is something subjective, and all depends on your goals اساسا این سلیقه ایه و به اهدافت بستگی داره

اَنفُسی: در کتاب ساختار انقلاب های علمی، دکتر زیباکلام از این معادل استفاده کرده است. انفسی یعنی درون ذهن فرد و شخصی. همچنین می توان برداشت گرایانه نیز ترجمه کرد.

Subjective experience
تجربیات ذهنی

objective ::: هدف ، بی طرف ، عینی ( شهودی )
subjective::: طرفدارانه ( شخصی ) ، ذهنی

بستگی داره کجا به کار برده بشه.

Subjective approach
رویکرد ذهنی

Objective approach
رویکرد عینی

شخصی ؛ ذهنی

– Taste in art is a subjective matter
– The decision was based on the subjective judgement of one person
– Experience is a subjective concept and very hard to measure
– Our perception of things is often influenced by subjective factors

پنداری

عبارت subjective attitude را اشتباه معنی کرده اید
نوشتید گرایش ذهنی در صورتی که می شود نگرش ذهنی


کلمات دیگر: