(عامیانه) رجوع شود به: schizophrenia، تعدد شخصیت، شخصیت دو نیم
split personality
(عامیانه) رجوع شود به: schizophrenia، تعدد شخصیت، شخصیت دو نیم
انگلیسی به فارسی
(روان شناسی) تعدد شخصیت، شخصیت دو نیم
شخصیت دوگانه، تعدد شخصیت، شخصیت دو نیم
انگلیسی به انگلیسی
اسم ( noun )
• : تعریف: a psychological condition in which a person displays two or more relatively distinct and complex personalities.
• personal disorder in which someone believes that they are two different and independent individuals
if you say that someone has a split personality, you mean that their moods can change so much that they seem to have two different, separate personalities.
if you say that someone has a split personality, you mean that their moods can change so much that they seem to have two different, separate personalities.
مترادف و متضاد
disorder with two or more independent personalities
Synonyms: alternating personality, bipolar disorder, dissociative identity, dual personality, multiple personality, personality disorder
جملات نمونه
1. He developed a split personality after the crash.
[ترجمه ترگمان]او بعد از سقوط یک شخصیت مجزا ایجاد کرد
[ترجمه گوگل]او بعد از سقوط یک شخصیت تقسیم کرد
[ترجمه گوگل]او بعد از سقوط یک شخصیت تقسیم کرد
2. Schizophrenia is classified as a functional psychosis and split personality as a dissociative hysterical neurosis, as different as tonsillitis and appendicitis.
[ترجمه ترگمان]Schizophrenia به عنوان یک جنون کارکردی طبقه بندی می شود و شخصیت را به عنوان a عصبی روان نژندی طبقه بندی می کند که با as و appendicitis متفاوت است
[ترجمه گوگل]اسکیزوفرنیا به عنوان یک روان شناختی عملکردی و شخصیت تقسیم شده به عنوان یک عصب هیستریک دیسکوئیدی طبقه بندی می شود که متفاوت به عنوان لوزه ها و آپاندیسیت است
[ترجمه گوگل]اسکیزوفرنیا به عنوان یک روان شناختی عملکردی و شخصیت تقسیم شده به عنوان یک عصب هیستریک دیسکوئیدی طبقه بندی می شود که متفاوت به عنوان لوزه ها و آپاندیسیت است
3. And he accused her of having a split personality.
[ترجمه ترگمان]و او را متهم به داشتن شخصیت جدایی کرد
[ترجمه گوگل]و او را متهم به داشتن یک شخصیت تقسیم کرد
[ترجمه گوگل]و او را متهم به داشتن یک شخصیت تقسیم کرد
4. Rafter watched and waited, perhaps hoping that Ivanisevic's split personalities would unravel.
[ترجمه ترگمان]Rafter آن ها را تماشا کرد و منتظر ماند، شاید امیدوار بود که یک شخصیت شکافته شده متلاشی شود
[ترجمه گوگل]چوبدستی تماشا کرد و منتظر بود، شاید امیدوار بود که شخصیت های اسپانیایی ایوانسیویچ از بین برود
[ترجمه گوگل]چوبدستی تماشا کرد و منتظر بود، شاید امیدوار بود که شخصیت های اسپانیایی ایوانسیویچ از بین برود
5. It gives men and institutions split personalities.
[ترجمه ترگمان]این به انسان ها و موسسات تقسیم می شود
[ترجمه گوگل]این به افراد و موسسات تقسیم می شود شخصیت
[ترجمه گوگل]این به افراد و موسسات تقسیم می شود شخصیت
6. The blow that suffer is too much, split personality there is a place, how to do?
[ترجمه ترگمان]ضربه ای که رنج می برند خیلی زیاد است، یک مکان وجود دارد، چطور باید آن را انجام دهید؟
[ترجمه گوگل]ضربه ای که رنج می برد بیش از حد است، شخصیت تقسیم شده یک مکان وجود دارد، چگونه می توان انجام داد؟
[ترجمه گوگل]ضربه ای که رنج می برد بیش از حد است، شخصیت تقسیم شده یک مکان وجود دارد، چگونه می توان انجام داد؟
7. They believe the killer has a split personality.
[ترجمه ترگمان]آن ها معتقدند که قاتل شخصیت جدایی دارد
[ترجمه گوگل]آنها معتقدند قاتل دارای شخصیت تقسیم شده است
[ترجمه گوگل]آنها معتقدند قاتل دارای شخصیت تقسیم شده است
8. Did I get split personality disease?
[ترجمه ترگمان]من بیماری personality رو از هم جدا کردم؟
[ترجمه گوگل]آیا بیماری شخصیت من تقسیم شد؟
[ترجمه گوگل]آیا بیماری شخصیت من تقسیم شد؟
9. As figure 2a shows, surfactants have a split personality, with a water-loving head and an oil-loving tail.
[ترجمه ترگمان]همانطور که شکل ۲ یک نمایش را نشان می دهد، surfactants یک شخصیت دارای شکاف دارند و یک سر عاشق آب و یک دم دوست داشتن روغن دارند
[ترجمه گوگل]همان طور که شکل 2a نشان می دهد، سورفکتانت ها دارای شخصیت تقسیم شده اند، با سر آب دوست داشتنی و یک دم روغن دوست داشتنی
[ترجمه گوگل]همان طور که شکل 2a نشان می دهد، سورفکتانت ها دارای شخصیت تقسیم شده اند، با سر آب دوست داشتنی و یک دم روغن دوست داشتنی
10. This split personality a consensus - seeking temperament – threatens to cripple the Obama presidency.
[ترجمه ترگمان]این شخصیت اسپلیت یک خلق و خوی اجماع نظر است - تهدیدی برای فلج شدن رئیس جمهور اوباما محسوب می شود
[ترجمه گوگل]این شخصیت تقسیم کننده یک آرزوی دستیابی به توافق - تهدید می کند که ریاست جمهوری اوباما را فلج کند
[ترجمه گوگل]این شخصیت تقسیم کننده یک آرزوی دستیابی به توافق - تهدید می کند که ریاست جمهوری اوباما را فلج کند
11. Meanwhile, the summit exposed Mr Obama's split personality in compelling detail.
[ترجمه ترگمان]در همین حال، این نشست شخصیت جدایی آقای اوباما را با جزئیات بیشتر آشکار کرد
[ترجمه گوگل]در همین حال، این نشست، شخصیت تقسیم شده اوباما را در جزئیات کاملی مشاهده کرد
[ترجمه گوگل]در همین حال، این نشست، شخصیت تقسیم شده اوباما را در جزئیات کاملی مشاهده کرد
12. Doctors have diagnosed Garth as a split personality.
[ترجمه ترگمان]پزشکان گارت را به عنوان یک شخصیت مجزا تشخیص داده اند
[ترجمه گوگل]پزشکان Garth به عنوان یک شخصیت تقسیم شده تشخیص داده اند
[ترجمه گوگل]پزشکان Garth به عنوان یک شخصیت تقسیم شده تشخیص داده اند
13. The United Kingdom is a nation with a split personality.
[ترجمه ترگمان]پادشاهی متحده کشوری است که شخصیت جدایی دارد
[ترجمه گوگل]انگلستان یک ملت با شخصیت تقسیم شده است
[ترجمه گوگل]انگلستان یک ملت با شخصیت تقسیم شده است
14. As tonight attests, a tape of two halves was the product of a band with a split personality.
[ترجمه ترگمان]همانطور که امشب موید است، نواری از دو نیمه محصول یک گروه با شخصیت شکافته بود
[ترجمه گوگل]همانطور که امشب تایید می شود، نوار دو نیمه محصول گروهی با شخصیت تقسیم شده بود
[ترجمه گوگل]همانطور که امشب تایید می شود، نوار دو نیمه محصول گروهی با شخصیت تقسیم شده بود
پیشنهاد کاربران
چند شخصیتی
کلمات دیگر: