کنایه از چشم. خضر و چشم. حیوان ٠ کنایه از چشم. آب زندگانی ٠ کنایه از چشم. آب حیوه ٠
چشمه ٔ الیاس
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
چشمه الیاس. [ چ َ / چ ِ م َ / م ِ اِل ْ ] ( ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) کنایه از چشمه خضر و چشمه حیوان. کنایه از چشمه آب زندگانی. کنایه از چشمه آب حیات :
لبت چون چشمه الیاس و من اسکندر تشنه
نصیب من مکن زآن چشمه الیاس یأس ای جان.
لبت چون چشمه الیاس و من اسکندر تشنه
نصیب من مکن زآن چشمه الیاس یأس ای جان.
سوزنی.
کلمات دیگر: