بگل نشسته، معطل، لنگ
stranded
بگل نشسته، معطل، لنگ
انگلیسی به فارسی
معطل، لنگ، رهاشده، ترکشده، سرگردان
رشته، متروک ماندن، رسیدن، بصخره خوردن، تنها گذاشتن، گیر افتادن، بهم بافتن و بصورت طناب دراوردن
انگلیسی به انگلیسی
• cut off, isolated, abandoned; marooned on a reef or section of land, run aground
if someone or something is stranded somewhere, they are stuck there and cannot leave.
if someone or something is stranded somewhere, they are stuck there and cannot leave.
مترادف و متضاد
marooned, abandoned
Synonyms: aground, ashore, beached, cast away, godforsaken, grounded, helpless, high and dry, homeless, left at the altar, left in the lurch, on the rocks, out in left field, passed up, penniless, run aground, shipwrecked, sidelined, sidetracked, wrecked
Antonyms: found
جملات نمونه
1. a ship stranded by the storm
کشتی که توفان آنرا به گل نشانده است
2. robab was stranded penniless in a strange city
رباب در یک شهر غریب بدون یک شاهی پول رها شده بود.
3. Air travellers were left stranded because of icy conditions.
[ترجمه امیر] مسافران هوا به دلیل شرایط یخ زده معطل باقی مانده بودند
[ترجمه ترگمان]مسافران هوایی به خاطر شرایط یخ زده به گیر افتاده بودند[ترجمه گوگل]مسافران هوا به دلیل شرایط یخ زده رشته ای باقی مانده بودند
4. We ended up stranded in Paris with no money.
[ترجمه شما] ما بدون هیچ پولی در پاریس رها شدیم
[ترجمه ترگمان]ما در پاریس با هیچ پولی در پاریس به سر بردیم[ترجمه گوگل]ما هیچ هزینه ای در پاریس نداشتیم
5. I was stranded in the strange town without money or friends.
[ترجمه ترگمان]من در شهر عجیب و غریب، بدون پول یا دوستی گیر افتاده بودم
[ترجمه گوگل]من در این شهر عجیب و غریب بدون پول و دوستان رنج کشیدم
[ترجمه گوگل]من در این شهر عجیب و غریب بدون پول و دوستان رنج کشیدم
6. He left me stranded in town with no car and no money for a bus.
[ترجمه ترگمان]اون من رو ول کرد تو شهر، بدون ماشین و نه پولی برای اتوبوس
[ترجمه گوگل]او در منزل با هیچ ماشین و بدون پول برای یک اتوبوس رانده شد
[ترجمه گوگل]او در منزل با هیچ ماشین و بدون پول برای یک اتوبوس رانده شد
7. If the tide comes in, we'll be stranded on these rocks.
[ترجمه ترگمان]اگه جزر و مد بیاد تو این سنگ ها گیر می افتیم
[ترجمه گوگل]اگر جزر و مد ادامه یابد، ما بر روی این سنگها قرار خواهیم گرفت
[ترجمه گوگل]اگر جزر و مد ادامه یابد، ما بر روی این سنگها قرار خواهیم گرفت
8. He stranded in the middle of his speech.
[ترجمه ترگمان]در وسط نطق خود گیر افتاده بود
[ترجمه گوگل]او در وسط سخنرانی خود قرار گرفت
[ترجمه گوگل]او در وسط سخنرانی خود قرار گرفت
9. The hapless passengers were stranded at the airport for three days.
[ترجمه ترگمان]این مسافران نگون بخت به مدت سه روز در فرودگاه به گل مانده بودند
[ترجمه گوگل]مسافران بی رحمانه در سه روز در فرودگاه بودند
[ترجمه گوگل]مسافران بی رحمانه در سه روز در فرودگاه بودند
10. Some people found themselves stranded in the lifts as the power failed yet again.
[ترجمه ترگمان]بعضی از مردم خود را در آسانسور دیدند که قدرت دوباره شکست خورد
[ترجمه گوگل]برخی افراد خود را در آسانسور یافتند، زیرا قدرت دوباره شکست خورده است
[ترجمه گوگل]برخی افراد خود را در آسانسور یافتند، زیرا قدرت دوباره شکست خورده است
11. Thousands of air travellers were left stranded by the strike.
[ترجمه ترگمان]هزاران مسافر هوایی در این حمله گرفتار شده بودند
[ترجمه گوگل]هزاران مسافر هواپیما توسط اعتصاب باقی مانده بودند
[ترجمه گوگل]هزاران مسافر هواپیما توسط اعتصاب باقی مانده بودند
12. The stranded climbers were picked up by a rescue helicopter.
[ترجمه ترگمان]کوهنوردان گرفتار شده توسط یک هلیکوپتر نجات انتخاب شدند
[ترجمه گوگل]کوهنوردان رشته توسط یک هلیکوپتر نجات برداشتند
[ترجمه گوگل]کوهنوردان رشته توسط یک هلیکوپتر نجات برداشتند
13. The ship was stranded on a sandbank.
[ترجمه ترگمان]کشتی در ساحل شنی گیر افتاده بود
[ترجمه گوگل]کشتی بر روی شن و ماسه گذاشته شد
[ترجمه گوگل]کشتی بر روی شن و ماسه گذاشته شد
14. He was stranded in the middle of nowhere.
[ترجمه ترگمان]اون وسط ناکجا آباد گیر افتاده بود
[ترجمه گوگل]او در وسط هیچ جا رد شد
[ترجمه گوگل]او در وسط هیچ جا رد شد
پیشنهاد کاربران
تک و تنها
رشته ای ( در صنعت برق )
Stranded Cable = کابل رشته ای
Stranded Cable = کابل رشته ای
رشته ای
گیر افتادن
در راه مانده - کسی که بخاطر مشکلاتی مانند بی پولی، خرابی ماشین و یا پاسپورت نمی تواند جایی را ترک کند
During the storm, stranded passengers slept at the airport.
در مدت طوفان، مسافر در راه مانده در فرودگاه خوابید.
مترادف marooned
During the storm, stranded passengers slept at the airport.
در مدت طوفان، مسافر در راه مانده در فرودگاه خوابید.
مترادف marooned
در گل تپیدن . . . . متوقف شدن در راه
سرگردان شدن
شخص یا وسیله ی نقلیه ای که از جایی که هست توانایی حرکت نداشته باشه. ( adj )
ابن سبییل، در راه مانده، زابراه
( شیمی ) رشته ای
سرگردان
stranded in nowhere
سرگردان درناکجاآباد
stranded in nowhere
سرگردان درناکجاآباد
اجازه حرکت سفر ندادن به کشتی ، هواپیما، و غیره
گیرافتاده، گیر کرده ( در طوفان و غیره )
1 ) The helicopter made a drop of much - needed supplies to the stranded hikers
2 ) Thousands of Israelis remain stranded abroad by the travel restrictions
YahooSports@
1 ) The helicopter made a drop of much - needed supplies to the stranded hikers
2 ) Thousands of Israelis remain stranded abroad by the travel restrictions
YahooSports@
گیر افتاده , سرگردان
# The ship was stranded on a sandbank
# Getting stranded in the snowstorm was awful
# She was stranded in a strange city
# He was stranded in the middle of nowhere
# Thousands of passengers were stranded at the airport
# The ship was stranded on a sandbank
# Getting stranded in the snowstorm was awful
# She was stranded in a strange city
# He was stranded in the middle of nowhere
# Thousands of passengers were stranded at the airport
زمین گیر
افشان؛, رشته ای
Stranded cable
سیم یا کابل افشان
Stranded cable
سیم یا کابل افشان
کلمات دیگر: