کلمه جو
صفحه اصلی

surrounding


معنی : محیط
معانی دیگر : اطراف، مجاور، گرداگرد، سوی ها، پیرامن، دور گیرنده، احاطه کننده، دوروبر

انگلیسی به فارسی

دور گیرنده،احاطه کننده،مجاور،دوروبر


اطراف، محیط


انگلیسی به انگلیسی

اسم ( noun )
(1) تعریف: the process of encircling.

(2) تعریف: (pl.) the environment of anything, including all that affects it.
صفت ( adjective )
(1) تعریف: enclosing; encircling.

- the surrounding walls
[ترجمه ترگمان] دیواره ای اطراف
[ترجمه گوگل] دیوارهای اطراف

(2) تعریف: being any part of an environment.

- the surrounding villages
[ترجمه ترگمان] روستاهای اطراف،
[ترجمه گوگل] روستاهای اطراف

• encircling, inclosing
you use surrounding to describe the area which is all around a particular place.
you can refer to the place where you live or where you are as your surroundings.
see also surround.

دیکشنری تخصصی

[عمران و معماری] اطراف - محیط
[ریاضیات] دو طرف آن، محیط، فراگیرنده، کناری

مترادف و متضاد

محیط (صفت)
comprehensive, circumambient, surrounding, encompassing

جملات نمونه

1. an austere surrounding
محیط ساده و عاری از تجمل

2. the circumstances surrounding kennedy's assassination
جزئیات قتل کندی

3. kashan and its surrounding villages
کاشان و دهات گرداگرد آن

4. this building harmonizes perfectly with the surrounding scenery
این ساختمان به خوبی با مناظر اطراف آن جور در می آید (متناسب است).

5. the rebels melted away in the hills surrounding the city
شورشیان کم کم در تپه های اطراف شهر ناپدید شدند.

6. a big city is the parasite of its surrounding farms
یک شهر بزرگ انگل روستاهای اطراف خویش است.

7. some plants could not propagate themselves in the new surrounding
برخی گیاهان نتوانستند خود را در محیط جدید تکثیر کنند.

8. Detectives are still trying to unravel the mystery surrounding his death.
[ترجمه ترگمان]کاراگاهان هنوز دارن تلاش میکنن تا رمز مرگ اون رو حل کنن
[ترجمه گوگل]کارآگاهان همچنان سعی در رد کردن رمز و راز در اطراف مرگ خود دارند

9. There's great mystique attached to/surrounding the life of a movie star.
[ترجمه ترگمان]در رابطه با زندگی یک ستاره فیلم، یک جنبه عرفانی وجود دارد
[ترجمه گوگل]عرفان عظیمی در ارتباط با زندگی یک ستاره فیلم وابسته است

10. What were the circumstances of/surrounding her death?
[ترجمه ترگمان]چه چیزی باعث شده بود که مرگ او را محاصره کنند؟
[ترجمه گوگل]اوضاع و احوال مرگ او چیست؟

11. The building doesn't fit in with the surrounding area.
[ترجمه ترگمان]ساختمان با محیط اطراف متناسب نیست
[ترجمه گوگل]این ساختمان در منطقه اطراف جا نمی گیرد

12. Many people come from the outlying/surrounding villages to work in the town.
[ترجمه ترگمان]بسیاری از مردم از روستاهای دور افتاده برای کار در شهر می آیند
[ترجمه گوگل]بسیاری از مردم از روستاهای دورافتاده / اطراف برای کار در شهر می آیند

13. Troops sealed off the surrounding area .
[ترجمه ترگمان]نیروهای نظامی منطقه اطراف را محاصره کردند
[ترجمه گوگل]سربازان اطراف منطقه را محاصره کردند

14. The surrounding land is low and marshy.
[ترجمه ترگمان]زمین های اطراف باتلاقی و باتلاقی است
[ترجمه گوگل]زمین های اطراف آن کم و سنگین است

15. Fire crews from all the surrounding districts helped to fight the fires in the city.
[ترجمه ترگمان]خدمه آتش نشانی از تمام مناطق اطراف به مقابله با آتش سوزی در شهر کمک کردند
[ترجمه گوگل]خدمه های آتش نشانی از مناطق اطراف آن به مبارزه با آتش سوزی در شهر کمک کرد

16. People dump their refuse in the surrounding woods instead of taking it to the tip.
[ترجمه ترگمان]مردم به جای آن که آن را به نوک بزنند، رد می کنند
[ترجمه گوگل]مردم به جای گرفتن آن به نوک، خود را در جنگل های اطراف خود رها می کنند

17. The village is charming and the surrounding scenery superb.
[ترجمه ترگمان]این دهکده زیبا و زیبا و زیبا است
[ترجمه گوگل]روستای جذاب و مناظر اطراف آن عالی است

18. There was a big controversy surrounding/over the use of drugs in athletics.
[ترجمه ترگمان]بحث بزرگی پیرامون مورد استفاده از مواد مخدر در ورزش کاران وجود داشت
[ترجمه گوگل]مناقشهای زیادی در مورد استفاده از داروها در زمینه ورزش و تفریح ​​وجود داشت

Kashan and its surrounding villages

کاشان و دهات گرداگرد آن


پیشنهاد کاربران

حول محورِ
حول موضوع

پیرامون

اطراف

محیط اطراف


surrounding = محیط، احاطه کننده، حاصر
surrounded = محاط، احاطه شده، محصور


Surrounding membrane
غشای بیرونی

environment


کلمات دیگر: