1. sullen colors
رنگ های دلگیر
2. sullen oxen
گاوهای نر سخت لگام
3. sullen rivers
رودخانه های کم سرعت
4. a sullen sky
آسمان گرفته
5. a chain of sullen clouds
زنجیره ای از ابرهای تیره
6. ahmad was in a sullen mood
اوقات احمد تلخ بود.
7. a young woman, of a sullen aspect, was sitting alone on the bench
زنی جوان،با سیمایی در هم،تنها روی نیمکت نشسته بود.
8. The sullen boy grunted his apology.
[ترجمه ترگمان]پسر عبوس از او عذرخواهی کرد
[ترجمه گوگل]پسر خجالتی عذرخواهی کرد
9. He lapsed into a sullen silence.
[ترجمه ترگمان]او به آرامی در سکوت فرو رفت
[ترجمه گوگل]او به یک سکوت خفیف تبدیل شد
10. The bar was full of sullen men and hard-faced young women.
[ترجمه ترگمان]بار پر از مردان عبوس و با چهره ای رنگ پریده بود
[ترجمه گوگل]نوار پر از مردان خجالتی و زنان جوان سخت است
11. She gave him a sullen glare.
[ترجمه ترگمان]نگاه تندی به او انداخت
[ترجمه گوگل]او به من نگاه کرد
12. In a sullen silence he lit a cigar and helped himself to a stiff measure of brandy.
[ترجمه ترگمان]با سکوتی سنگین سیگاری روشن کرد و به خود کمک کرد تا یک پیمانه براندی خشک کند
[ترجمه گوگل]در یک سکوت خاموش، او یک سیگار را روشن کرد و به خودش کمک کرد تا برنج را به اندازه کافی سخت کند
13. When he drove home across the bridge, their sullen sunless sky came with him.
[ترجمه ترگمان]وقتی از پل عبور کرد، آسمان تیره و تیره آن ها با او فرا رسید
[ترجمه گوگل]هنگامی که او را در خانه بر روی پل سوار کرد، آسمان خستگی ناپذیر آنها با او آمد
14. He becomes sullen toward his wife, and for the first time he roughs up his toddling son.
[ترجمه ترگمان]او از همسرش عبوس می شود و برای اولین بار به دنبال پسر toddling می رود
[ترجمه گوگل]او نسبت به همسرش خشنود می شود و برای اولین بار او پسر نوپا را خشن می کند
15. Sullen but accurate, spiky but efficient: that's it.
[ترجمه ترگمان]به رنگ سرخ، اما دقیق اما کارآمد
[ترجمه گوگل]سولن اما دقیق، spiky اما کارآمد است که آن را
16. Dick just sat there with a sullen expression on his face, refusing to speak.
[ترجمه ترگمان]دیک درست در همان جا با چهره ای عبوس نشسته بود و از حرف زدن امتناع می کرد
[ترجمه گوگل]دیک فقط در صورت چهره اش نشسته بود و از صحبت کردن ناراضی بود
17. Much more pressing considerations may produce a sullen acceptance of the existing social order which entails no strong commitment to the statusquo.
[ترجمه ترگمان]بیشتر ملاحظات تحت فشار ممکن است پذیرش تلخ نظم اجتماعی موجود را که مستلزم هیچ تعهد قوی نسبت به the است، ایجاد کند
[ترجمه گوگل]ملاحظات بسیار فشرده تر ممکن است پذیرفتن نظم اجتماعی موجود را به وجود آورد که مستلزم تعهد قوی به وضعیت نیست
18. Bob looked pale and sullen.
[ترجمه ترگمان]باب رنگ پریده و عبوس به نظر می رسید
[ترجمه گوگل]باب رنگ پریده و خجالتی بود