بادرنگ یادودلی، ازروی تامل یاتردید
hesitantly
بادرنگ یادودلی، ازروی تامل یاتردید
انگلیسی به فارسی
دلتنگ
انگلیسی به انگلیسی
• indecisively, vacillatingly, in an irresolute manner, falteringly
جملات نمونه
1. "Would you do me a favour?" she asked hesitantly.
[ترجمه ترگمان]میشه یه لطفی بهم بکنی؟ او با تردید پرسید
[ترجمه گوگل]'آیا من به نفع من؟' او از تنگی پرسید
[ترجمه گوگل]'آیا من به نفع من؟' او از تنگی پرسید
2. Ace grimaced, reached down and hesitantly pulled aside the tattered sheet of black silk.
[ترجمه ترگمان]Ace چهره درهم کشیدند، دست دراز کردند و با تردید ملحفه کهنه ابریشمی را کنار کشیدند
[ترجمه گوگل]آه گریه کرد، به پایین افتاد و به آرامی از ورق تار ابریشم سیاه جدا کرد
[ترجمه گوگل]آه گریه کرد، به پایین افتاد و به آرامی از ورق تار ابریشم سیاه جدا کرد
3. He finally accepted hesitantly.
[ترجمه ترگمان]سرانجام با تردید پذیرفت
[ترجمه گوگل]او در نهایت به تدریج پذیرفت
[ترجمه گوگل]او در نهایت به تدریج پذیرفت
4. Delia looked hesitantly at Heather, wondering if she should have shared this knowledge.
[ترجمه ترگمان]دلیا با تردید به هدر نگاه کرد، و در این فکر بود که آیا او باید این اطلاعات را به اشتراک بگذارد یا نه
[ترجمه گوگل]دلیا با هیجان به هدر نگاه کرد، تعجب کرد که آیا او باید این دانش را به اشتراک بگذارد
[ترجمه گوگل]دلیا با هیجان به هدر نگاه کرد، تعجب کرد که آیا او باید این دانش را به اشتراک بگذارد
5. When he patted his knee, she perched hesitantly.
[ترجمه ترگمان]وقتی به زانویش ضربه زد، او با دودلی نشست
[ترجمه گوگل]وقتی زانو زد، او به تدریج ساکت شد
[ترجمه گوگل]وقتی زانو زد، او به تدریج ساکت شد
6. The wick flickered hesitantly, then licked upward into a bright yellow tongue.
[ترجمه ترگمان]فتیله را با تردید تکان داد، سپس به صورت یک زبان زرد روشن شکست
[ترجمه گوگل]جادوگر به تدریج سوسو زد و سپس به یک زبان زرد روشن تبدیل شد
[ترجمه گوگل]جادوگر به تدریج سوسو زد و سپس به یک زبان زرد روشن تبدیل شد
7. A man's outline appeared hesitantly out of the mist, and then the first of their pursuers turned and whistled softly.
[ترجمه ترگمان]طرح یک مرد با تردید از میان مه ظاهر شد و بعد the چرخیدند و به آرامی سوت زدند
[ترجمه گوگل]خطوط مردانه به طور ناگهانی از غبار به نظر می رسید، و سپس اولین تعقیب کننده آنها تبدیل شد و با صدای آرام سوت زد
[ترجمه گوگل]خطوط مردانه به طور ناگهانی از غبار به نظر می رسید، و سپس اولین تعقیب کننده آنها تبدیل شد و با صدای آرام سوت زد
8. Instead, hesitantly, terribly afraid she was doing the wrong thing, she plucked meanings from the firmament.
[ترجمه ترگمان]به جای آن، با تردید، شدیدا می ترسید که او کار اشتباه را انجام دهد، معانی خود را از آسمان برداشت
[ترجمه گوگل]در عوض، به تنگنا، وحشت زده می ترسید که او این کار اشتباه را انجام می داد، و از معجزاتی که از خلوت گرفته بود، پاره شد
[ترجمه گوگل]در عوض، به تنگنا، وحشت زده می ترسید که او این کار اشتباه را انجام می داد، و از معجزاتی که از خلوت گرفته بود، پاره شد
9. Looking rather sheepish, we hesitantly listed one or two points, worrying that we might sound narcissistic or arrogant.
[ترجمه ترگمان]با نگاهی نسبتا دست پاچه، یک یا دو نکته را لیست کردیم، و نگران بودیم که ممکن است خودشیفته و یا arrogant باشند
[ترجمه گوگل]به جای نگاه کردن به اوج لذت بردن، ما به تدریج یک یا دو نقطه را ذکر کردیم، نگران نباشیم که ممکن است نارسیسیست یا متکبر به نظر برسد
[ترجمه گوگل]به جای نگاه کردن به اوج لذت بردن، ما به تدریج یک یا دو نقطه را ذکر کردیم، نگران نباشیم که ممکن است نارسیسیست یا متکبر به نظر برسد
10. She smiled hesitantly, ignored the outstretched hands, and stepped into Silvio's office.
[ترجمه ترگمان]او با تردید لبخند زد، دست های باز شده را نادیده گرفت و قدم به دفتر Silvio گذاشت
[ترجمه گوگل]او به تدریج لبخند زد، دستان بلند را نادیده گرفت و به دفتر سیلویو وارد شد
[ترجمه گوگل]او به تدریج لبخند زد، دستان بلند را نادیده گرفت و به دفتر سیلویو وارد شد
11. Hesitantly, Victoria stood up, wiping the tears off her cheeks with the back of her hands.
[ترجمه ترگمان]ویکتوریا با تردید از جایش بلند شد و اشک هایش را با پشت دست هایش پاک کرد
[ترجمه گوگل]هردو، ویکتوریا ایستاد، اشک ها را از گونه هایش با پشت دستش پاک کرد
[ترجمه گوگل]هردو، ویکتوریا ایستاد، اشک ها را از گونه هایش با پشت دستش پاک کرد
12. The hostess rang and asked tactfully and hesitantly if I felt like it.
[ترجمه ترگمان]مهماندار زنگ زد و با زیرکی و تردید پرسید که آیا چنین احساسی دارم یا نه
[ترجمه گوگل]میزبان زنگ زد و از احساسات و نگرانی خواسته بود که اگر احساس می کردم آن را دوست دارم
[ترجمه گوگل]میزبان زنگ زد و از احساسات و نگرانی خواسته بود که اگر احساس می کردم آن را دوست دارم
13. She approached the teacher hesitantly.
[ترجمه ترگمان]او با تردید به معلم نزدیک شد
[ترجمه گوگل]او به تدریج به معلم نزدیک شد
[ترجمه گوگل]او به تدریج به معلم نزدیک شد
14. The shoppers walk hesitantly from one stall to the next, discovering what each shop sells.
[ترجمه ترگمان]خریداران با تردید از یک دکه به بازار دیگر می روند و کشف می کنند که هر فروشگاه چه چیزی می فروشد
[ترجمه گوگل]خریداران به طور حیرت انگیز از یک غرفه به سمت دیگر حرکت می کنند، کشف آنچه که هر فروشگاه به فروش می رساند
[ترجمه گوگل]خریداران به طور حیرت انگیز از یک غرفه به سمت دیگر حرکت می کنند، کشف آنچه که هر فروشگاه به فروش می رساند
پیشنهاد کاربران
با تردید
دودلی
دودلی
کلمات دیگر: